توضيح: اين يادداشت در ضميمه روزنامه فن آوران اطلاعات به چاپ رسيد[با اندكي تلخيص]
سايت گوگل مدت زماني است سرويسي را به نام گوگل ترندز ارائه كرده است كه درباره فراوانی جستجوی يك كلمه در يك مشخصات خاص اطلاعاتي را به شما مي دهد. بر اين اساس مي توانيد به عنوان مثال كلمه خاصي را كه توسط افراد خاصي در سايت گوگل جستجو شده بيابيد. مثلا از اين سرويس مي خواهيد تعداد جستجوي درباره كلمه يزد را به شما ارائه كند. اين سايت بعد از بررسي موارد جستجو و آي پي(يا به بيان خودماني، همان اثر انگشت يك كاربر در اينترنت) به شما مي گويد يزد تا كنون چند مرتبه توسط كاربران با آي پي يزدي و يا ديگر شهرها جستجو شده است.
در يك تحقيق جالب كه توسط يكي از وبلاگ نويسان انجام شده است از سي كلمه خاص با موضوعات فرهنگي سياسي بهداشتي ورزشي و اسامي خاص، يزدي ها رتبه جالب و قابل توجهي در كل 30 استان كشور دارند.
اين تحقيق وبلاگي نشان مي دهد يزدي ها در جستجوي كلمه آنفلوآنزا رتبه يك را در كشور دارند، براي كلمات دانلود و وبلاگ به ترتيب رتبه دوم و سوم كشور هستند. همچنين جستجو براي پيدا كردن رسانه هاي بيگانه مثل بي بي سي فارسي، راديو فردا و صداي آمريكا يزدي ها دوم هستند. جالب انكه قمي ها اوول اين جستجوها هستند.
در جستجوي شخصيت هاي خاص همچون نام مقام رهبري و محمود احمدي نژاد يزدي ها دوم و سوم هستند. اما نام سيد محمد خاتمي در رتبه نخست جستجوي اشخاص توسط كاربران يزدي قرار دارد.
ميرحسين موسوي و مهدي كروبي هم رتبه اول و دوم در مقايسه با ديگر استان هاي ايران نصيب يزدي ها شده است اين در حالي است در جستجوي نام اكبر هاشمي، يزدي ها جزو 3 استان اول نيستند. هرچند در جستجوي كلمه مايكل جكسون، بعد از كرمان در رتبه دوم جستجوي گوگل قرار دارند.
كلمات عشق، قرآن و شهيد هم توسط يزدي ها در رتبه بالاي جستجو در سطح كشور قرار دارد و به ترتيب رتبه اول ، دوم و سوم را از آن خود كرده است.
يزدي ها در جستجوي كلمه ترور رتبه دوم را دارند اما در جستجوي كلمه سبز مقام اول ايران را هستند. هرچند تعداد جستجوي كاربران يزدي در مورد كلمه سكس نشان از تصاحب رتبه دوم بعد از استان قم را مي دهد.
طرفداران تيم استقلال در يزد بعد از هم تيمي هاي بندرعباسي و اهوازي خود سوم هستند ولي در جستجوي كلمه تيم پيروزي جايگاهي بين سه استان اول ندارند.
هرچند اين اطلاعات توسط سايت گوگل و بر مبناي آي پي كاربر ارائه مي شود و احتمال خطا در آن وجود دارد ولي به نظر مي رسد بحث و بررسي در مورد آنچه يزدي ها از اينترنت مي خواهند و آن را جستجو مي كنند جالب و شنيدني خواهد بود. نكته ديگري كه بايد در اين مسئله مورد نظر قرار گيرد تعداد مشتركان اينترنت پرسرعت در استان يزد است. طبق آمار اعلام شده يزدي ها در خصوص تعداد اشتراك اينترنت پرسرعت در كشور نسبت به جمعيت در مقام اول هستند و اين مسئله دسترسي آنها را به اينترنت تسهيل كرده است. اين در حالي است كه به گفته مقامات مخابراتي، يزد در حال تبديل شدن به قطب IT در كشور است. هرچند به نظر مي رسد مسئولان استان بايد در خصوص فرهنگ سازي در خصوص استفاده از اينترنت و راهكاري هاي افزايش بهره وري از اين فرصت جهاني تدابير لازم را اتخاذ كنند.
موضوع : رسانه
حتما مي دانيد يكي از ويژگي هايي كه وبلاگ را از سايت و يا منابع خيري ديگر متمايز مي كند ويژگي كامنت يا نظردهي خواننده در مورد مطالب است. امروز اعلام شد آقاي علی بهزادیاننژاد (برادرزاده رییس ستاد موسوی) به دليل كامنتهاي وبلاگش به 6 سال زندان محكوم شده است. كامنت هايي كه به استناد به مواد 500 و 610 قانون مجازات اسلامی براي نويسنده اصلي وبلاگ مجازا ت 6 سال زندان هديه آورده است.
در يزد هم دو نمونه شبيه به اين در يكسال اخير داشتيم. اولي اش وبلاگ يزد خبر - ميرزا بنويس - بود كه به دليل كامنتي كه در مورد يكي از آيات عظام و بدون اطلاع نويسنده در وبلاگ منتشر شده بود، موجب جريحه دار شدن افكار عمومي شده و پيگيري هاي نيز به عمل آمد كه تنها نتيجه عيانش تعطيلي وبلاگ مذكور بود هرچند من پيگير دردسرهاي حقوقي براي نويسنده اش نشدم.
نمونه دومش كامنت خوانندهاي در وبلاگ توفان يزد - آقاي شوق الشعرا منتقد معروف يزدي- بود كه در خصوص سفر رهبري به ابركوه و فيها خالدون آن مطالبي سخيفي در قسمت نظرات وبلاگ منشتر شده بود كه منجر به مشكلات حقوقي براي نويسنده وبلاگ شد در حالي كه تقريبا همه مي دانستند كار، كار ديگري است نه نويسنده اش.
به هرجهت در اين شرايط كه انقلاب يكي از اعجاب انگير ترين دورانش را مي گذارند و هنوز طعم تلخ اين دوره در كام همه چرخ مي زند و فعاليت رسانهاي و خصوصا وبلاگ نويسي زياد محبوب نيست حداقل كاري كه يك نويسنده وبلاگ "بايد" انجام دهد بستن قسمت ارسال آزاد نظارت است.
متاسفانه بعضي دوستان فكر مي كنند اگر نظرات وبلاگ بدون نظارت نويسنده و بدون محدوديت انتشار يابد عين دموكراسي است. در حالي كه من معتقدم اينكه شما در ايران وبلاگ نويسي مي كنيد يعني دموكرات هستيد و علاوه بر گفتن حرفتان به شنيده حرف ديگران هم چراغ سبز نشان داده ايد و ديكر نياز به شاهد آوردن نيست.
به قول خواننده غرب زده "مواظب خودت باش" تا به دليل اظهار نظر سرخ ديگري سر سبز شما بر باد نرود.
لينك مطلب در سايت آينده نيوز
لينك مطلب در سايت يزدفردا

علاوه
بر نشرياتي که هر روزه در مقابل دکههاي سفيد رنگ مطبوعات پهن و شبها جمع
ميشوند، بخشي از نشريات هم هستند که توسط سازمانها يا ارگانها [عموماً
دولتي] با شمارگان محدود به زيور طبع آراسته ميشوند. اينگونه نشريات، بر
اساس اصول سازماني، موظف به انتشار فعاليتها، ارزشها و اصول سازماني و
انعکاس اخبار و موفقيتهاي سازمان به منظور ايجاد نگرش مثبت به مديران و
کارکنان هستند.
ويژگي مهم اين نشريات
اين است که به دليل داشتن مخاطب خاص و محدود، کمتر مورد نقد و بازنگري
قرار گرفته و دقيقاً به همين دليل است که پس از مدتي از ميزان استقبال
کارکنان کاسته شده و به تدريج از اهداف اوليه خود دور ميشوند. نظري اجمالي به بسياري از اين
دست نشريات حاکي از آن است که محتواي اغلب آنها تکراري و کپي برداري از
اخبار و رويدادهاي مهم در مطبوعات سراسري است. در اين نشريات، تعريف و
تمجيد از مديران سازمان جايگاه ويژه اي دارد و کمتر صداي کارکنان و تبادل
نظر با آنها به گوش ميرسد. همچنين عدم بهرهگيري از تيمهاي متخصص
روزنامه نگاري در اين نشريات کاملاً محسوس است. وجود غلطهاي فاحش
ويرايشي، گواه چنين ادعايي است. جالب اينکه بسياري از اين نشريات به عنوان
نماد و تابلوي سازمان به ديگر ادارات و حتي نشريات ارسال ميشوند که بدون
هيچ مطالعهاي مستقيماً به درون سطل زباله ميروند. اغلب نشريات درون سازماني
نيازمند تعريف سبک جديدي از روزنامهنگاري هستند که متأسفانه در کشور ما
کمتر بدان توجه شده است. اما قبل از تعريف اين سبک لازم است تا مديران
مسوولشان به اين سوال پاسخ دهند که هدف از انتشار نشريه چيست و براي
پاسخگويي به کدام نياز سازمان منتشر ميشود؟
منبع:http://saeedhadavand.blogfa.com
موضوع : رسانهبه نظرمی رسد اگر موارد زیر در دستور كار سیاستگذاران فرهنگی و مطبوعاتی كشور و نیروهای موثر رسانهای قرار گیرد، در تحول فضای مطبوعاتی كشور تاثیر بگذارد :
رييس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهريار گفت: عملياتي شدن طرح ساخت ساختمان مطبوعات در شهريار موجب صرفهجويي در هزينههاي ماهانه دفاتر نمايندگيهاي مطبوعات شهرستان ميشود.
محمدعلي جعفريان در گفتوگو با ايسنا گفت: اگر اين طرح با شرايط پيشنهادي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهريار عملياتي شود دفاتر نمايندگيهاي مطبوعات در شهرستان ماهانه حداقل 250 هزار تومان صرفه جويي در هزينه خواهند داشت.
موضوع : رسانه
سيد ضياء طباطبايي يزدي روزنامه «شرق» را طبق نوشته خود او، با هدف خدمت به وطن و اصلاح اوضاع و ترقي ايران، در اين روز در سال 1288 (100 سال پيش) در تهران منتشر ساخت. گوشه اي از هزينه اين روزنامه را زرتشتيان ـ عمدتا زرتشتيان يزد ـ كه در آرزوي پيشرفت ميهن بودند، و پس از دريافت اين تعهد از ناشر كه جز براي وطن قلم بكار نخواهد برد برعهده گرفته بودند. «شرق» به دو زبان فارسي و فرانسه منتشر مي شد. در آن زمان، ناشران و اعضاي تحريريه نشريات ايران با اصول و قواعد ژورناليسم و گرامر و سبک نگارش آن آشنايي کامل نداشتند و بعضا تصور مي کردند که روزنامه ابزاري براي بد و بيراه گفتن است و چون «شرق» سيدضياء از اين راه برفت بيش از يك سال عمر نكرد. سيدضياء تقريبا بلافاصله پس از توقيف «شرق»، روزنامه «برق» را به جاي آن و با همان روش منتشر ساخت.
وي كه در فرانسه تحصيل كرده بود در سال 1299 در پي كودتاي قزاقها، نخست وزير شد.سيد ضيا كه در سال 1300 از ايران تبعيد شده و در فلسطين زندگي مي كرد هفتم مهر 1322 به ايران بازگشت و از يزد نماينده مجلس شد. با رفتن سيد ضياء روزنامه او - رعد و درحقيقت جانشين سوم «شرق» هم با او رفت. زيرا روزنامههاي ايران "شرکت سهامي و حتي نسبي" نيستند که با رفتن ناشر باقي بمانند و بکار ادامه دهند.
94 سال پس از انتشار «شرق» از شهريور ماه 1382 روزنامه تازه اي تحت عنوان «شرق» در تهران کار انتشار خود را آغاز کرد.
اگرچه سید ضیاء طباطبائی یزدی 11سال بعد از انتشار «شرق»، نخست وزیر ایران شد ولی «شرق» برای نویسندگان دهه 70 و 80 خود خوش یمن نبود چراکه پس از توقیف چندباره شرق در این سالها نیز بسیاری از مدیران، نویسندگان و خبرنگاران آن یا به زندان رفته اند و یا اینکه ممنوع الفعالیت و یا بیکار هستند. در حالی که چند روز پیش رسانه ها از رفع توقیف شرق خبر دادند، باید دید روایت صد ساله شرق ادامه می یابد یا خیر؟
منتشرشده در: شماره 22 دوهفته نامه روز دوم - زمان انتشار هفت مهرماه 1388
موضوع : رسانه
طرح مقابل کاریکاتوری از مجله همشهری ماه است که به بحث انتخاب کابینه دهم پرداخته. همانطور که ملاحظه می کنید در این طرح رئوسای دو قوه مقننه و مجریه ایران به چالش کشیده شده اند.
در شرایط فعلی که فضای رسانه ای دلخواه کم پیدا می شود، چنین طرح زدن احسنت دارد. بی شک همه با دیدن این طرح هم متوجه فضای کشور می شوند و هم اینکه به روابط این دو رییس پی می برند و راه دشوار انتخاب کابینه برای بیننده متصور می شود.
از طرف دیگر عدم برخورد با چنین نشریات و کاریکاتوریست های هنرمندی نشان از وجود ظرفیت نقد و انتقاد پذیری دو بالا بودن آستانه تحمل در برخی مسئولان حکایت دارد.
اگر به مسئله وجود ظرفیت و آستانه تحمل به صورت خاص در گستره استانی یزد نگاه کنیم متوجه تفاوت فاحش آن خواهیم شد. هرچند تا کنون فقط دو مورد از مسئولان یزدی - مهندس شایق شهردار سابق یزد و دکتر عاصی استاندار سابق در روزنامه تعطیل شده خاتم یزد - اینچنین روی جلد رفته اند ولی آیا در حال حاضر مجال چنین قلم زنی وجود دارد؟
زمانی پیش آقای میرجلیلی دبیر خانه مطبوعات و از خبرنگاران یزدی در گفتگو با خبرگزاری فارس از از کم ظرفیتی مسئولان یزدی و پایین بودن آستانه تحملشان گلایه کرده بود. به نظر شما وقتی برخی مسئولان یزدی که خودشان را در جلسات و محافل داخلی همطراز " وزیر شدن" می دانند، آیا تحمل دیدن چنین صحنه هایی دارند؟
بگذارید امتحان کنیم... به همین زودی.
موضوع : رسانه
بهانه این پست روز خبرنگار است. اول درد دل اقای میرجلیلی را خواندم که بخوانید .خواستم یک مطلب جذاب و خواندنی بنویسم ، متوجه
شدم فارس - منطقه یزد قبلا چنین کرده و عزیزی اهل فرهنگ کمی صحبت کرده،
بخوانید وبعد سریع از وبلاگ خارج شوید.
در ضمن چهارسالگی بهارنو هم مبارکش باد.
رئيس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان طبس گفت: خبرنگار بايد بدون واهمه، مشكلات موجود و درد دل مردم را بيان كند اما مردم طبس از داشتن خبرنگاراني با اين روحيه محروم هستند.
به گزارش خبرگزاري فارس از طبس، سيدعبدالرحيم رحيمي عصر امروز در مراسمي كه در اداره كل راهآهن شرق به مناسبت روز خبرنگار و به منظور تجليل از زحمات خبرنگاران برگزار شد، اظهار داشت: البته برخي از مسئولان ادارات و نهادهاي شهرستان نيز در اين زمينه مقصرند، زيرا روحيه انتقادپذيري ندارند.
وي تصريح كرد: اگر مسئولان ريگي در كفششان نباشد از انتقادات سازنده ناراحت نميشوند و فضا را براي كار خبرنگاران منتقد و منصف باز ميگذارند.
رئيس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي طبس، رمز موفقيت خبرنگاران را بيطرفي و رمز بيطرفي را اقتدار و استقلال خبرنگار از دولتها، جناحها و گروهها دانست و افزود: اگر خبرنگاري وامدار و مديون جناح يا گروهي باشد ديگر نخواهد توانست وظيفه خبرنگاري خود را به نحو مطلوب به انجام برساند.
رحيمي با طرح اين سئوال كه چرا بايد مشكلات جامعه در محافل و شب نشينيها به صورت تهمت بيان شود؟ گفت: اگر خبرنگاران و نشريات به درستي انجام وظيفه كنند در آن جامعه عقدهها و شبنامه نويسيها از بين ميرود و مردم درد دل و گلايهها را شفاف و از طريق خبرنگاران بيان ميكنند.
وي خبرنگاري را كاري سخت و نوعي جهاد عنوان كرد و افزود: آنچه ما امروز از دفاع مقدس ميدانيم حاصل زحمات خبرنگاران است.
رئيس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي طبس اظهار داشت: حرفه خبرنگاري يك آزمايش است و خبرنگاران هر لحظه كه قلم در دست گرفته و ميخواهند كار خبري انجام دهند در مرحله امتحان هستند.
وي گفت: سختي كار خبرنگار وقتي است كه خبرنگاران نخواهند دروغ بنويسند، دنبال راست گفتن و راست نوشتن، دنبال واقعيت و دنبال كشف حقيقت باشند.
مديركل اداره راه آهن شرق نيز در اين جلسه با تبريك اعياد شعبانيه از زحمات خبرنگاران قدرداني كرد.
محمدصادق برزنوني، شغل خبرنگاري را مشابه مشاغل فني و حساس راهآهن دانست و گفت: در هر دوي اين شغلها ارتكاب كوچكترين اشتباهي موجب وقوع بزرگترين سانحه يا پيچيدهترين مشكل ميشود.
وي بر اهميت شغل خبرنگاري و اطلاعرساني تاكيد كرد و بيان داشت: خبرنگاران در تهيه و تنظيم خبر بايد وسواس زيادي به خرج دهند.
برزنوني در ادامه به ارائه گزارشي از اداره كل راه آهن شرق پرداخت و عنوان كرد: اين اداره كل شامل هزار كيلومتر حوزه استحفاظي اصلي و فرعي است كه تعداد 230 نفر پرسنل رسمي و 800 نفر از طريق بخش خصوصي و پيمانكاري در اين اداره كل مشغول به هستند.
وي اداره كل راهآهن شرق را يكي از قطبهاي مهم اقتصادي شهرستان طبس دانست كه در جذب سرمايه از داخل و خارج كشور ميتواند مفيد واقع شود.
در ادامه خبرنگاران واحد مركزي خبر، باشگاه خبرنگاران جوان، ايرنا، فارس، مهر، ايسنا، ايسكانيوز، پانا و روزنامههاي رسالت، جمهوري اسلامي، قدس و كيهان كه در جلسه حضور داشتند به بيان نقطه نظرات خود پرداختند.
در پايان اين جلسه با اهداي لوح و هدايايي از سوي اداره كل راهآهن شرق و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي طبس از زحمات خبرنگاران تجليل شد.
موضوع : رسانهاول از همه جا خوردم، دوستم، با هزار کیلومتر فاصله از من، صدایش میلرزید. فکر می کرد من بیشتر از او می دانم. چند ساعتی بود که ترک یار- اینترنت- کرده بودم و داشتم به وظایف خانوادگی ام می رسیدم!!! گفتم که از ظهر دیگر در اینترنت چرخی نزده ام. مثل اینکه گفته باشم چند ساعتی است اکسیژن مصرف نکرده ام. جا خورد. به معنای واقعی کلمه جا خورد... از جنس همان کلمه های سبزی که همیشه در ذهنمان می ماند... مثل میرحسین ... مثل انتخابات ... مثل ...
بگذریم.
خبر داد که حسین نیکخواه، رضا همایی و نفر سومی که نمی شناختمش و هرسه از اخرین همراهان حمزه حین بازداشت بوده اند، آزاد شده اند اما ...
حمزه هنوز آزاد نشده است.
جا خوردم. وا رفتم. حالم بد شد و هاج و واج وسط خیابان شلوغ در شب نیمه ی شعبان روی ترمز زدم. ماشین ها بوق و بوق و بوق... رنگ ها در مغزم به هم آمیخته بود و بوی خون، سبزی شادی را برایم به سیاهی عزا مبدل ساخت. دلم برای مادر تنگ شد. نمی دانم چرا؟ اما حقیقتش را بخواهید چند دقیقه پیش از مزارش برگشته بودم. گفتی دنیایم دوباره به آخر رسیده بود.
گفتم: چرا حمزه رو آزاد نکردن؟
گفت: نمی دونم. نمی تونی یه خبری بگیری؟
تلفن از دستم افتاد.تنها چاره را در این یافتم که چند دقیقه ای کنار خیابان توقف کنم. سریع با پدر حمزه تماس گرفتم که جوابی بگیرم. تلفن برعکس همیشه پاسخگویی نداشت. امیدم نا امید شد. نکند برای حمزه، اتفاقی افتاده باشد؟ نه... نه... حمزه مقاوم تر از این حرفهاست ... حمزه مقاوم تر از این حرفهاست...
با حمیده، خواهر حمزه تماس گرفتم. خوشبختانه، خانم مهندس، مثل آن روزهای تحصیلش کماکان آنلاین بود و سریع جواب تلفن را داد. دنیا را دو دستی برایم کادو گرفته بودند. قند در دلم آب شد و با آب و تاب، ماجرا را برایش تعریف کردم و در آخر، با لحنی سوال گونه، گفتم پس چرا برای آزادی حمزه هیچ کاری نکردید؟ بقیه که آزاد شدند.
- بازجوی حمزه گفته بقیه توی بازجویی ها همکاری کردند، اما چون حمزه همکاری نکرده، فعلن نگهش می داریم...
شادمانه بال در آوردم. از خوشحالی فریاد زدم: حالا ایرادی نداره، همین که در مقابل این بازجوها مقاومت کرده خوبه ...
حمیده جا خورد. تکان خوردنش پشت تلفن را فهمیدم. خواهر است دیگر. هیچ کاری نمی توانی بکنی.به کلمه ای دلش می لرزد و به جمله ای به آزادیت امیدوار می شود. مثل خواهر های خودم.
جمله ام را اصلاح کردم: حالا اگر فکر می کنید کاری ازدست ما بر بیاد، با من تماس بگیرید. می دونید؟ خوشحالی ما از این جهته که حمزه هنوز همون مرد مقاومیه که انتظارش رو داشتیم. امیدمون رو نا امید نکرد...
جملاتم راضی اش نمی کرد. دنبال این می گشت که بگویم انشالله به زودی آزاد می شود. اما به خدا دلم به این گواهی نمی داد. دوست نداشتم به هیچ امیدوارش کنم. تنها می خاستم افتخار کند. افتخار کند به اینکه برادری چنین مرد و بزرگ دارد... برادری که آهن ها و احساس، هردو را به ستوه آورده است...
آری... آهن ها و احساس را ...
بدون شك روابط عمومي يكي از مشاغل چند بعدي دنياي امروز است. بسياري از ويژگي ها، تخصص و علايق، هنر و خلاقيت، مديريت و مطالعه، جوشش و ذوق دروني و عوامل بي شمار ديگري بايد گردهم آيند تا دستاوردهاي اثربخش اين فن و هنر متجلي گردد.به منظور پرهيز از اطاله قلم و نگارش مقالي بلند، فهرستي از پيش نياز ها، الزامات و نكات اساسي در حرفه روابط عمومي را به شرح ذيل يادآور مي شوم. اما "نه به قصد خواندن و گذشتن" بلكه به قصد خواندن و ايستادن و به تأمل نشستن.
* عشق و تمايلات دروني نزد فعالان روابط عمومي يك ضرورت است وگرنه در ميانة راه، طريق و حرفة ديگري را جستجو خواهند كرد!
* اگر نان از آرد توليد و ساخته مي شود، فن روابط عمومي از "خلاقيت و نوآوري" مايه مي گيرد و اين يك حقيقت بزرگ و نهفته در دل اين حرفه است.
* فعالان عرصه روابط عمومي، آراستگي ظاهري را بايد در فهرست باورهاي اجتماعي و حرفه اي خود با خط درشت بنويسند و آن را يك تشريفات سازماني تلقي نكنند.
* دستيابي به حداكثر محبوبيت اجتماعي و سازماني بايد در صدر اهداف فعالان روابط عمومي باشد و در اين راه عالمانه و صميمانه بكوشند.
* كارشناسان و مديران روابط عمومي نزد افكار عمومي بايد از بالاترين درجه مقبوليت، اهليت و مشروعيت علمي بهره مند باشند....

اینجا کلیک کنید و بخوانید
موضوع : سياست
چند وقت پیش 6 نشریه در یزد به دلیل عدم انتشار لغو امتیاز شد. رخدادی که در کمتر استان دیگر اتفاق می افتد. نشریه ای از چاپ شدن منع می شود فقط به دلیل اینکه منتشر نمی شود. چند ماه پیش هم یکی مجوز روزنامه بین المللی متلعق به خانواده عسکری کامران به چنین سرنوشتی دچار شد. همکار سابقم خانم رضابالا در ایسنا منطقه یزد در گزارشی به طور کامل به این مسئله پرداخته است. در این گزراش می خوانید چرا نمودار رشد کمی و کیفی مطبوعات در استان دارلعلم یزد انحرافی منفی دارد. معتقدم اهالی رسانه باید علی رغم ارائه مشکلات خود راهکارهای مناسبی هم ارائه دهند. باور کنید برخی از مسئولین می خواهند مشکل را حل کنند ولی بلد نیستند. این گزارش را اینجا بخوانید
موضوع : رسانه
پادشاهی را در ثمینی بود خواست تا باشدش دو اثر. وقت شادی نگیردش غفلت وقت اندوه نباشدش محنت. فرزانگان همه جمع گردیدند و هر یک جملتی گفتن. لیک همه خام و بود بی دل. ژنده پوشی گذر نمود ان هنگام. گفت: بنویس بگذرد این ایام
مطلبی را که خواهید خواند با عنوان " جریان علیه جریان" در دفتر خاطراتم در تاریخ 14 اردی بهشت 86 نوشته بودم. دیدم که هیچ اثری از رضا حقیقت نژاد در یزد نیست و همچنین اقای عجمین ، بد نیست یاد ایام کنم
شرح وضعیت سیاسی امروز [14 اردی بهشت 86]
رضا در وبلاگ ایساتیس در مطلبی به موشکافی نشانه های انقلاب فرهنگی پرداخته و در مورد فعالیت های آقای عجمین اصطلاحا تحلیل ارائه کرده. ودر پس آن معتقد است پرده از یک جریانی سیاسی که اقای عجمین در حال مهره چینی و زمینه سازی آن است برداشنه . هفته پیش با اقای عجمین یک مصاحبه داشتم . رضاحالا مثلا جوابش را داده هم در روزنامه و هم وبلاگ. در بحث ها هم به نتیجه خاصی از لحاظ" آینده " نرسیدیم. بی خیال. اما جالب است من علاقه خاصی به این خانه پژوهش پیدا کرده ام. اقای عجمین خیلی روی ان کار می کند به نوعی تمام وقت برای ان کار می کند. بی شک برنامه دارد. مثلا چند چهره سیاسی دعوت کردهاز طرفی با توجه به نزدیکی فعلی رضا با سران اصلاح طلب احساس می کنم اتفاقا شبیه یک برنامه ریزی نرم در حال رخداد است.
. جریانی که اصلاح طلبان سعی در مقابله با آن دارند در حالی ایجاد جریانی است تا جریان های موجود را به یک جریان تبدیل کند. به نوعی یک تولد جریان از مرگ و میر دیگر جریان های همفکر ضعیف اش در حال وقوع است. متاسفم برای اصلاح طلبان که اصلا به فکر زایش نیستند. مسلما این دو جریان مورد بحث به زودی در قالب دو جبهه کاملا مختلف رو در روی هم در انتخابات صف آرایی خواهند کرد و البته جوانتری به دلیل وضعیتش پیروز میدان هست حتی اگر در نتیجه شکست بخورد افرادش را تست زده و برای مرحله بعدی اماده می کند.
86/2/14
یادش به خیر باشه
موضوع : سياست
ولي با وجود آن دلايل باز هم جاي خالي گزارش هاي خبري از يزد در روزنامه هاي ايراني و حتي خارجي احساس مي شود. در صورت رفع اين مشكل بي شك يزد در بسياري جهات مي تواند پيشرفت داشته باشد چراكه اين روزنامه ها نقش بي بديلي در امر توسعه استان ايفا خواهند كرد.
به هر حال انشالله زماني برسد كه هر روزنامه حداقل هر روز يك خبر و يا در مجموع مطلب از يزد داشته باشد.
بهانه نوشتن اين مطلب گزارش آقاي احمد جعفرى ندوشن را در مورد منسوجات يزدي در روزنامه ايران امروز 17 فروردين 88 بود كه مي توانيد اينجا و يا اينجا بخوانيد. با توضيح اين نكته كه تيتر مطلب كمي با خود مطلب منافات دارد.
کمی ترافیک داریم
خورشید هنوز به طاق آسمان نرسیده ولی دود و دم خیابان کم پهنای فرخی با ترافیک شدید یزد ندیده اش و صدای بلندگوی های نخراشیده ای که مثل میخ توی گوشت در آن اثنا فرو می رود، هنوز راه نیفتاده تو را از ادامه مسیرباز می دارد ولی حرفی زده ای و راه گریزی نیست.
خیابان مسجد جامع است و ترافیک گره خورد ه اش، آنقدر مامور راهنمایی و رانندگی نایاب شده که مردم ترجیح می دهند به دستورات جوانی نابالغ با چهره خندانی که از فرط خوشحالی دستور دادن، ریسه می رود، گوش دهند تا شاید عقب، جلو گفتن او به راننده ها گره کور را باز کند، که نمی کند.
چادرت کو خواهر؟
در ورودی مسجد جامع یزد جمعیتی نشسته و ایستاده به جایی در دیوارهای اطراف خیره اند. دو قدم مانده به درب چوبی چند هزار تکه ای مسجد دو میز چوبی فندقی رنگ گذاشته اند با چند دختر عروس شده و نشده که به زن های بی چادر چادری می دهند تا بر سر کنند که این مکان را تقدسی می باید در ایام عید چراکه مسجد جامع شهر است می گویند زمانی آتشکده بوده، ولی تقدسش همان است که فقط شب عید آن هم سالی یک در میان بروز می کند.
برخی می پذیرند این چادر پوشیدن را و برخی دقایقی به مناره اش خیره می مانند و بی خیال گردشی جامع از شهر بادیگرها.
داخل مسجد اما چادر سفیدهای نماز فقط بر دوش ها روان است و کمتر کسی را می بینی که حجابش چادر باشد. برخلاف همیشه صحن مسجد هم فرش شده است وقتی این سوالات را از نماینده سازمان میراث می پرسی می بینی او هم شاکی است و می گوید: چادر سر مردم کردن کار ما نبوده، فرمانداری و حزب الله خواسته اند، پارسال نبود، دو سال پیش بود، ولی پارسال نبود، امسال دوباره فرمانداری و این حزب الله گفته اند باید باشد، ما که کاره ای نیستیم.
چرا کف مسجد را فرش انداخته اند؟ اینجا چرا؟ اگر دلیل خاصی از لحاظ میراث فرهنگی دارد چرا دیگر ایام سال خبری نبوده؟
این را هم ما نگفتیم، کسان دیگری گفتند، می گویند محراب از خاک تربت کربلا است و مقدس است، با کفش می روند، می گویند بی حرمتی می شود.
چرا بقیه سال حرمت ندارد؟
من نمی دانم،
و به سراغ زوج جوانی می رود تا به آنها بگوید پنجره آهنی کف حیاط دریچه آب انبار مسجد بوده و هست.
لطفا کسی مرا مرمت کند؟
گذرت را می اندازی به کوچه مسجد چهار قل هو الله تا ببینی خرابی هایی که از گچ بری های نفیش چند صد ساله اش مانده و دستی هم رغبت نمی کند کمی مرمتش کند، شاید شده و ما چشم بصیرت نداریم.
عکس یادگاری با بازمانده
از میدان وقت الساعت گذشته نگذشته، به زیرزمینی می رسی تا بازمانده را ببینی. همان که پشت دار داریی بافی در مغازه ترمه خجسته با دست های پینه بسته اش گره می زند تا گره ای کار خلق باز کند. و عکس هایی که دختران حوان با او می گیرند و او سر به کار خود دارد چرا که فقط او سر رشته ها را می شناسد و لقب بازمانده دارد.
از سابط و مرقد سید پنهان می گذری و عکس یادگاری و زیدبازی مسافران جوان را می بینی ، توالت های عمومی قفل زده شده، دیوار نویسی ها، نظافت انجام نشده معابر، گیجی مسافران در کوچه های تنگ محله فهادان مجابت می کند فقط راه بروی و حرف هایت را با سه نقطه بیان کنی... .
صفی طولانی برای رفتن به زندان
جمعیتی تا وسط میدان صف کشیده اند و تو فکر می کنی آش نذری می دهند که چنین نیست و مردم برای رفتن به زندان صف کشیده اند.
زندان اسکندر با تمام ابهت گنبدش راز زندان های ایرانی را در خود نهفته دارد و تو نظاره می کنی اینکه اینجا مردم برای رفتن به زندان بلیط می خرند و در صف می ایستند و در جای دیگر به خاطر زندان رفتن برخی اعتراض می کنند و می مانی چه بنویسی!
آقای گارسون لطفا...
خسته ای گوشه ای از رستوارن لمیده ای تا وقتی گارسون وقت کرد کباب یخ کرده ات را با دلستر گرم شده جلوی رویت بگذارد و در جواب اعتراض ات وبگوید: چکار کنم خیلی شلوغه!؟.
آتشی که پشت شیشه است
آتشکده را نشانه می روی تا در آنجا مردمی را ببنی که علاقه زیادی برای شناخت آیین زرتشت نشان می دهند و موبدی که فرصت یافته تا از زرتشت بگوید ورسم پنجه اش.
خورشید کم کم دارد پشت کاج های آتشکده خاموش می شود وتو باید آتش روشن پشت شیشه را رها کنی تا آتش کانون خانواده ات را گرم نگه داری.
در همین رابطه بخوانید:
وبلاگ یزدنگار: قرار وبلاگی نوروز لینک نوشته
وبلاگ مینو: یزدگردی لینک نوشته
موضوع : رسانه
موضوع : رسانه
تيتر يك
به ماه ها ماه پيش ديدمش ، آن زمان كه موي سپيدش سياهي روزگار را نشان مي داد و آدمي كه گچ سفيد تخته سياه بازي روزگار را يادش داده بود تا همچنان قوي پنجه با لبخند نمكين دستم را بفشارد و بگويد: خوبي پسرم.
و من در مقام فرندش بودم بي كم و كاست.
اين روايت اولين ديدار من با آقاي سلطان زاده، معلمي كه من نديده بودمش ولي در آيينه خوانده مش. منتظر چهارصفحه هقته نامه اش با كاغذه اي زرد ماسيده و پارسي نامش بودم و هستم. ارزش داشت خواندنش. ارزش دارد خواندنش. نشريه اي كه اقشار را مي پاييد و مي پايد و روزشمار مي گذارد و مي شمرد دروغ هاي اين سياستمداران را. اين سياستمداران را؟
هم از تيتر و عكس صفحه اين شماره اش خوشم آمد و هم از داستاني كه او با مرد سال پيدا كرده است.
تيتر دو
به اميرخان ترقي نژاد هم تبيك مي گويم اين مقامش را.
آدمي كه قبرس را فتح كند رقابت با خبرنگاران حوزه دين و ايناي يزد را كه مثل آب خوردن مي ماند. ولي باز هم تبريك اميرخان و سيده خانم انشالله رقابت با زندگي كج مدار برايتان حلاوت داشته باشد.
تيتر سه :
يادداشتي نوشتم با عنوان : يزد شهري كه احمدي نژاد را به حاشيه منگه كرد . دوستي خواند، خنديد و ديليت كرد، به همين سادگي
موضوع : رسانهخانه مطبوعات يزد يك شاهكار است در عالم نهادهاي صنفي! اين يك ادعا نيست يك واقعيت محض است.
همين حالا توي وبلاگ برادر مسعود خواندم اين خانه از يك وبلاگ نويس يزدي شكايت كرده است. چند سال پيش هم نزديك بود از من شكايت كنند. دليلش هم اعتراض من به جنس نامرغوب كاغذ نشريات يزدي بود كه گفتم حتي به درد شيشه پاك كردن هم نمي خورند.
حالا نمي دانم از كي و براي چي شكايت؟ ولي مي دانم خانه مطبوعات از يك نويسنده شكايت كرده است. نويسنده اي كه وبلاگ را براي نوشتن انتخاب كرده است.
با اين حساب اين نهاد به اصطلاح صنفي و مدني تنها نهاد صنفي نه تنها در ايران بلكه فكر مي كنم در جهان است كه عليه يكي از اعضاي خودش شكايت مي كند!.
شما فكرش را بكيند در اساسنامه آن در اولين وچهارمين بند فصل دوم، دفاع از يك عضو مطرح باشد. حالا خودش برود به يك نهاد ديگر عليه عضو خودش شكايت كند. و بگويد ايهاالناس اين عضو ما به ما گير داده است؟ شاهكار است.
هرچند ممكن است آن وبلاگ نويس عضو رسمي نباشد ولي كساني عضو خانه مي شوند كه نويسنده هستند و آن وبلاگ نويس هم دست به قلم است گويا.
ذكر اين نكته هم خالي از لطف نيست كه اصولا برخي از زمامداران اين خانه مطبو عاتي با فلسفه وجودي وبلاگ مخالفند. يادم مي آيد تقريبا 4 يا 5 سال پيش بود در بيانيه اي كه به صورت گسترده روي آن مانور رسانه اي دادند از اينكه وبلاگ ها متولد شده اند و كم كم جاي رسانه هاي مكتوب را گرفته اند كلي گله گذاري كرده و از مسئولان خواسته بودند جلوي آن را بگيرند در آخرش هم تاكيد كرده بودند مطبوعات يزد پول ندارند، كمك كنيد!
شما خودتان قضاوت كنيد اين نهاد صنفي قرار است از اصحاب رسانه و نفس وجودي رسانه در استان يزد حمايت كند؟
در اين رفتار فقط بايد به پاسخ علامت سوال ها نگاه كرد.
موضوع : رسانهروزنامه دولتي ايران در شماره امروز خود در بخشي از گزارش خود"وبلاگ هايى كه هويت مى بخشند" در مورد وبلاگ هاي ايراني آورده است: آمارهاى غيررسمى حاكى از اين است كه بسيارى از وبلاگ نويسان ايرانى چنين تصورى دارند كه وبلاگ نويسى باعث روشن شدن اذهان عمومى نسبت به مسائل روز مى شود. بنابراين وبلاگ نويسى بيشترين طرفدار را در بين ايرانى ها دارد... .
اين چنين اظهار نظري توسط اين روزنامه نشان مي دهد افكار عمومي جامعه امروز ما در تاريكي خاصي به سر مي برد. اين تاريكي عمدي يا سهوي است به چه دليل است! نمي دانم و صاحب نظر نيستم ولي هم بس كه جامعه نياز به روشنگري دارد و وبلاگ ها پيشقدم شده اند وبي شك هزينه هايش را هم پرداخت مي كنند.
نكته: در مورد نگاره نويسي دوستم مهدوي با عنوان بيا... اين کليد، حالا مي تواني بروي... خالي از لطف نيست بگويم
شبسرود مرد رهگذر
برفراز تمام قله ها آرامش حاكم است
به سختي مي توان دم نسيمي را بر نوك شاخساران حس كرد؛
مرغكان خاموش در جنگل…. اندكي صبر كن!
بزودي تو نيز آرام مي گيري.
دوستان و دشمنان خبرنگار و روزنامه نگار بدانند و آگاه باشند ثبتنام سي و نهمين دوره آموزش كوتاهمدت رشتههاي روزنامهنگاري و گرافيك مطبوعاتي از 21 دي 87 در دفتر مطالعات و برنامهريزي رسانهها آغاز ميشود.
نشاني دفتر: تهران، خيابان شهيد دكتر بهشتي، خيابان پاكستان، كوچه دوم غربي، شماره 11، طبقه دوم، معاونت آموزشي، تلفن: 88730413-88738564،
موضوع : رسانه
هم پشت تلفن و هم اینجا چند تکه از شعر اخوان ثالث را با قیافه یه آدم پاسخگو گفتم و می گم:
صدایی گر شنیدی
صحبت سرما و دندان است
زمستان است
موضوع : رسانهجناب آقاي فلاح زاده، استاندار محترم يزد
جناب آقاي حيدري، رياست محترم دادگستري استان يزد
با سلام و تحيات
احتراما چنانچه مستحضريد مدتي است جناب آقاي امير ترقي نژاد مسئول سابق روابط عمومي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان يزد و عضو هيئت رئيسه شوراي هماهنگي روابط عمومي هاي استان، بواسطه پاره اي از موارد اتهامي به صورت بلاتكليف در بازداشت بسر مي برد. علي اي حال با توجه به اينكه نامبرده طي سال هاي گذشته در مصدر خدمات موثري در بخش فرهنگي و روابط عمومي استان بوده است و نيز با توجه به سنت حسنه عطوفت و رافت اسلامي بويژه در دولت مهرورز و كريم جناب آقاي دكتر احمدي نژاد، ما امضاء كنندگان ذيل شامل متصديان و كارشناسان روابط عمومي شركت كننده در همايش آموزش روابط عمومي هاي استان و جمعي از خبرنگاران مطبوعات و زسانه ها درخواست مي نماييم مساعدت و رحمت اسلامي شامل وي گردد. بويژه با توجه به وضعيت خانوادگي نامبرده درخواست مي شود تا نسبت به تبديل قرار بازداشت وي به وثيقه و فراهم آوردن زمينه بازگشت وي به روال عادي زندگي اجتماعي و فرهنگي ميسر گردد.
پيشاپيش از دستور مساعدي كه در اين خصوص صادر مي فرمائيد قدرداني مي نمايم.
با احترام
جمعی از خبرنگاران و اصحاب روابط عمومی ادارات دولتی استان یزد موضوع : رسانه
سرانجام یک مقام مسئول از سایت خبری هم به نیکی یاد کرد...
بخوانید اولین کنفرانس مطبوعاتی نماینده یزدی در مجلس
موضوع : رسانهخیلی کمتر پیش می آید اهل دانلود موسیقی از اینترنت باشم چراکه اولا سرعت پایین کلانکتم مجال دانلود را از من گرفته و در ثانی مجال هم خودش برای خودش برنامه دارد . جایی خالی به من نمی دهد، اما چند وقت پیش دنبال یک نسخه موسیقیایی متن یک فیلم بودم، چراکه حاشیه سیاسی خاصی داشت و جستجو کردن و شنیدن آن برایم جذاب بود، هر چه جستجو کردم، همه سایت ها و وبلاگ ها دارنده آن، مرا به یک جا لینک دادند، اول باورم نمی شد که اسم سایت را درست دیده ام یا نه.
ولی درست بود، سایت یزد موزیک، یک شهروند یزدی سایتی را با مشخصات خاصی در دات آی آر به ثبت رسانده و مدت زمانی است لقب عنوان مرجع دانلود انواع موسیقی را از آن خودکرده، برایم جذاب بود ... یزد و یک رسانه قوی!

هفته نامه پرگار نامی است که بی شک در چند وقت آینده زیاد خواهید شنید. پر
مطالب تحلیلی و عمقی، گفتگوهای جذاب و گزارش های ممنوعه این نشریه در قیاس با دیگر نشریات استان متمایز است ، در چند شماره قبلی حتی یک خط مطلب غیر تولیدی نداشته و انشاله همین روش در آینده هم حفظ خواهد شد.
طراحی خاص این نشریه نیز با دیگر نشریات یزد قابل قیاس نیست،
طرح صفحه نخست باآن عکس تمام از تیتر خود و طراحی داخلی که با توجه به ابعاد خاص نشریه تعبیه شده هرچند جای نقد دارد ولی به هیچ وجه نمی توان آن را در قیاس با دیگران نفی کرد.
اما مهم ترین خصیصه پرگار را باید حضور افراد با میانگین سنی 20 سال دانست.
به هرحال خبرها "حکایت" از دور جدید فعالیت منظم هفته نامه پرگار دارد، امیدوارم پرگار به چهار نکته توجه کند:
- مخاطب شناسی و تعریف گروه هدف
- ایجاد ارتباط با اقشار خاص جامعه
- احترام به عقاید دیگران
-
نمایی از صفحات نخست چهار شماره پرگار با لوگو و تیم تحریریه جدیدش
موضوع : رسانههفته نامه نداي يزد به قلم برادر ميرنگار مطلبي از حجت الاسلام عجمين مديركل فرهنگ وارشاد اسلامي استان يزد نگاشته كه حاكي است: مطبوعات محلي استان در تاثيرگذاري افكار عمومي نقش بسيار مهمي بر عهده دارند....
تلقي من از آقاي عجمين شخصيتي جالبي بود كه خصوصيات تقريبا منحصر به فرد دارد. امروز با خواندن اين مطلب كه حاكي از تاثيرگذاري مطبوعات يزد در افكار عمومي مردم شهر است بايد بذله گويي و لطيفه گويي را هم به ديگر خصوصيات متصور براي ايشان اضافه كنم
تصویر هفته نامه ندای یزد شماره ۱۰۳۰
پی نوشت یکم : پاسخ ادیبانه برادر میرنگار به لطيفه گويي آقاي عجمين
پی نوشت دوم: پاسخ به پاسخ برادر میرنگار
برادر میرنگار[سلم كم الله علي نفسه زكيه]
سلام علیکم
احترما به استحضار می رساند زمانی می توانید بر تاثیرگذاری یک رسانه در نزد افکار عمومی سخن به میان آورید که حداقل آن مطبوعه در دست خواننده قرار گرفته باشد. هرچند مطمئنا اذعان داريد هر شخصي هم قرار نيست به صرف خواندن يك مقاله يك گزارش و يا مصاحبه از آن تاثير بگيرد و به قول شما در نتيجه انتخابات يك شهر تاثيرگذار باشد.
سوال بنده اين است آيا شما كه علاوه بر خبرنگاري به امر مديريت در توزيع نشريات استان نيز اهتمام داريد مي توانيد تفاوت تعداد شهروندان داراي حق راي و تعداد نسخه فروش نشريات محلي را اعلام نماييد؟.
البته مطمئن هستم شما هرگز جايگاه حرفه اي خود را مخدوش نساخته و عددي كه عموما در شناسنامه نشريه به عنوان تيراژ مطرح است را به زبان نخواهيد آورد.
مطلب بنده يا به قول شما كنايه من نيز منحصر به انتخابات نيست هم چنان كه گزارش شما در نشريه نداي يزد هم منوط به انتخابات نبوده و از قول مديركل تاثيرگذاري را به تمام نشريات در تمامي مقاطع معطوف ساخته ايد.
از سوي ديگر اگر اقاي مديركل فقط به نقش هفته نامه بشارت نو آن هم در انتخابات اشاره كرده اند اولا شما چرا در گزارشتان به اين مسئله اشاره نكرده ايد و ثانيا به يادداشت مديرمسئول آن نشريه در آخرين شماره اش نگاه كنيد تا متوجه شويد علاوه بر تجربه و مديريت آقاي آذرنگار افرادي غير روزنامه نگار و غير فعال مطبوعاتي يزد در انتشار آن دخيل بوده اند و نه تمامي اصحاب مطبوعات يزد كه شما قلم به ستايش انها چرخانده ايد.
برادر جان
متاسفانه هر که سر رشته بیشتر دارد بي خيال نظر خلق سر به كار خويش دارد و اين مسئله باعث شده مطبوعات يزد در اين جايگاه فعلي قرار داشته باشند.
اگر اندكي شما و ديگر بزرگوارن كه سال هاست "مویز گشته اند" و همچون بنده " غوره نشده" و "لنگ نبسته " مقاله نويس شده اند، نقد پذير بوديد، بي شك اظهار لطف آقاي مديركل چنين كنايه اي نصيبتان نمي كرد.
برادر جان
نيك ايمان دارم شما نيز چون من به گشاد بودن كفش اديبي براي برخي از بزرگوران اذعان داريد پس بهتر است زياده جسارت نكنيم تا خداي ناكرده خواب اديبان آشفته نشده و همچون "اره به جان خلق" نيفتند.
باشد كه رستگار شويم
زياده جسارت شد
يزدنگار دات بلاگفا
هرچند دیدگاه آقای ترقی نژاد پاسخی با لهجه سیاسی و واقع بیانه تر دارد اما یک واقعتی مذموم که در عرصه اطلاع رسانی و یا رسانه استان یزد به آن توجه نشده نقش مدیران در تحول رسانه ای و تولید محتوا است مطلبی که نویسنده وبلاگ بهارنو هم به آن تاکید کرده است.
متاسفانه واقعیتی دیگر به نام " مدیران یزدی" وجود دارد که هیچ درکی نسبت به رسانه و "قدرت" آن ندارند و هر ریال بودجه ای که هزینه روابط عمومی شان می کنند را "هدر" رفته می پندارند.
اگر به یک مولفه ساده همچون تعداد اخبار یک سازمان با مدیر با سابقه فعالیت در خارج از استان یزد توجه کنید به راحتی متوجه می شوید مدیر غیر یزدی از رسانه درک دیگری دارد و صد البته افکار عمومی هم با تاثیر گذاری مستمر از رسانه و واقعیت های موجود بر کارایی مدیر، عنوانی شایسته انتخاب خواهد کرد.
ماحصل احساس و تجربه کاری کوتاه مدت من در عرصه رسانه در استان بیانگر به ارث بردن خصیصه فرهنگ عامه مردم یزد در خصوص "خبر داشتن از همسایه و بی خبر گذاشتن همسایه" هست. مدیران یزدی به شدت در چارچوب این اصل ذاتی یک شهروند یزدی رفتار می کنند. علاقه دارند از آخرین اخبار دیگر ارگان ها و شخصیت ها مطلع باشند در عین حال کسی سر از کار شان در نیاورد. گویا بی خبری مردم و سیستم از چاردیورای حکومتی شان مزه دلچسبی دارد، هرچند زیرکی یزدی ها در میدیرت به ابزارهای خاص خود نیاز دارد ولی لب به گلایه گشودن دیگر معنا ندارد.
آقای ترقی نژاد اگر مدعی ضعف اطلاع رسانی در سیستم هستند بهتر است یک بار به وبلاگ یکی از دانش آموختگان رشته ارتباطات و نویسنده چندین مقاله و یک کتاب در عرصه روابط عمومی و مدیری یکی از روابط عمومی های ادارات دولتی استان مراجعه کنند تا متوجه شوند به جز اخبار کپی شده از سایت های دیگر مطلبی به عنوان وبلاگ نویس تولید کرده اند؟ ترقی دا تبلاگفا منظورم هست
پی نوشت۱: امیل زولا نویسنده شهیر فرانسوی دیدگاه جالبی دارد: اگر شاعر بزرگی نیستم، دستکم نویسنده بزرگی خواهم شد.
پی نوشت ۲: هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی...
موضوع : رسانهگنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری
هفته نامه جام یزد به مردم و جامعه روحانیت توهین می کند هفته نامه آیینه یزد به دادسرا احضار می شود!
نكته: در قسمت شناسنامه هفته نامه آيينه نوشته است:
آيينه گر نقش تو بنمود راست
خود شكن آيينه شكستن خطاست
جام یزد: صاحب امتیاز حزب جامعه اسلامی مهندسین یزد
آیینه یزد: رضا سلطان زاده فعال سیاسی قبل از انقلاب، فرهنگي بعد از انقلاب
بيشتر بدانيد:
سلطان زاده مدیر مسئول نشریه آیینه یزد به دادگاه احضار شد .
توهين دوباره به خانواده آيت الله خاتمي
يادداشت هاي مغرضانه و غير مغرضانه
موضوع : رسانه
مناظره جالب اقایان اولیا و صدرالساداتي در
دانشگاه يزد شاید یکی از بهترین قسمت های رقابت چند وقته این دو بزرگوار است. در اين مناظره كه البته قسمت هاي كم و صد البته جانبدارانه از آن توسط سايت هاي خبري منتشر شده به طور عام پاسخگوي مردم نيست.
پيشنهاد من به ستاد انتخابات براي اعطاي مجوز و صدا وسماي مركز يزد اين است كه با توجه به محدود بودن افراد كانديد و همچنين حوزه هاي انتخابيه در استان برنامه اي حداكثر يك ساعته با چهار كانديد در دو حوزه حداقل از طريق راديو به صورت مناظره اي برگزار شود. سوالات را هم مردم از طريق تماس مطرح كنند و بعد از آناليز آن توسط يك مجري بدون گرايش سياسي مطرح شود. زمان پخش برنامه ها اطلاع رساني شود . اين مناظره بهترين تبليغ براي هر دو كانديدا و در نهايت يك انتخاب عالي خواهد بود.
از سوي ديگر با توجه به اعمال شيوه جديد تبليغات در اين دوره و بحث حضور مردم در دوره دوم كه گفته مي شود نسبت به دوره اول كمتر است باعث ايجاد فضاي انتخاباتي در استان و در نهايت حضور مردم خواهد شد. زمان اين برنامه هم مي تواند چهارشنبه شب باشد
موضوع : رسانه
جناب آقای شوق الشعرا
با سلام و آرزوی بهروزی
این روزها حضرتعالی در کسوت بک وبلاگ نویس با اشاره مختصر گونه ای به سوابق بنده، سعی نموده اید کمی اذهان عمومی را نسبت به حقیر تشویش نموده و باعث جریان سازی جریانی که مطمئنا نه آغاز دارد نه پایان، نه سود دارد نه ضرر و نه ته دارد نه سر، کنید و به قول خودتان کمی سوژه تهیه فرموده تا از بی سوژه گی مجبور به کپی و پست مطالب خبرگزاریهای مملکت فخیمه نشوید، بر همین اساس اسم مرا به به عنوان مدیر سایت خبری یزدنا اعلام نموده و صد البته کمی هم توپوق فرموده اید.
در عجبم از شما که مدعی خبرنگاری حرفه ای و ژورنالیستی بی وابستگی و سرسپردگی به این و آن در استان هستید و وبلاگتان را به انواع خبرهای متنوع مزین ساخته اید از تغییر مدیریت یکی از سایت های خبری استان که از قضا سایت مورد دلخواهتان نیز می باشد، غافل شوید.
به هر حال به اطلاع شما و دیگر ملت فهیم و علیم استان و غیر استان می رسانم این حقیر مدت زمان مدیدی است دیگر در هیچ سایت خبری و رسانه مکتوبی فعالیت ندارم و عطای فعالیت رسانه ای در یزد را به لقایش بخشیده ام و اندک قلم فرسایی هم تنها در وبلاگ شخصی در گوشه دورافتاده ای در اینترنت رقم می خورد و تمام دوستان "ذیربط" هم از مسئله اطلاع کافی و وافی دارند.
امید است این چند نگاره بدخط مرا به عنوان تکذیبیه قلمداد کرده و دیگر چنین مطالبی را بر زبان باینریتان جاری نسازید و به قول مهدی آذر یزدی: خواهشا ریش ما را به حال خود بگذار.
غروب بیست و هفتمین روز بهار ۸۷
شاید مهدی آذر یزدی از جمله چهره های مشهور یزد در عرصه رسانه ها باشد، احساس می کنم برخی
از شخصیت ها و حتی خبرنگاران به آذریزدی نوعی نگاه خاص دارند، نگاهی که بعضی مواقع رنگ ترحم می گیرد، دلایلی هم دارند که همه اش به آذر ، فعالیت هایش، شهرتش، وضعیت زندگی اش و شاید از همه مهمتر تنهایی اش برمی گردد. نمی دانم چرا من هرگز نخواسته ام با آذریزدی مصاحبه بگیریم، هرچند علی رغمی که در کودکی کتابهایش را نخواندم در این سن وبنابه ضرورت خواندم و کمی هم احساس شیرینی اش را حس کردم.
مهدی آذر یزدی هم مدام تکرار می کند تنها دغدغه اش همزبانی است و بی شک خودش هم معترف است که این تنهایی تقصیرکسی نیست.
متاسفانه برخی از همکاران نیز تنها به دلیل مسائل خاصی سراغ آذر را می گیرند که کار جالبی نیست. امیدوارم دیگر خبرنگاران با موضوع زندگی شخصی یک نویسنده سراغ آذریزدی نروند تا از این رهگذر تحفه ای نصیب خود کنند...
آذریزدی هم در مصاحبه نوروزی اش هم به صراحت می گوید که به تنها به دلیل "تنهایی" رفتن به آسایشگاه کهریزک را از رییس جمهور می خواهد نه دلایل سیاسی و رفتارهای دولتی... شاید کهریزیک با آن دنیای متفاوت آدم هایش بهترین مکان برای تنهایی بابای قصه های خوب باشد.
پی نوشت: مصاحبه سایت جدید شهرزاد با مهدی آذریزدی تنهایی یک ابرمرد
موضوع : رسانه
تصویر: دو چهره ازیزدی ها - سال های ۱۲۹۵ تا ۱۳۰۰شمسی آرشیو عکس مرحوم مشروطه
فراغت ایام عید فرصتی دست داد تا دوباره به مطالعه برخی کتب مربوط به یزد بپردازم، کتاب "یزد دیروز" نوشته دکتر جلال گلشن که توسط بنیاد ریحانه الرسول یزد منتشر شده است، خاطرات دکتر گلشن است، که از سال های 1310 به رشته تحریر درآمده است.
متن کتاب برایم جذاب نبود ولی خواندن رخدادهای یزد دیروز باعث شد تا ورق به ورق به یزد امروز برسم.
واقعیتی در این فرهنگ 40 سال پیش یزد با امروز وجود دارد که علی رغم تفاوت های ظاهری بین آنها ولی حتی برخی رفتارهای امروزی ما که در ظاهر به تغییر فرهنگ مردمی تعبیر می شود ریشه در اعماق اقلیم مردم دارد.
یکی از قسمت ها این کتاب برایم جذاب بود:
"... نه مردم آن زمان هستند و نه حاکم آن زمان. همان بادگرم یزد است که از بیابان ها می آید و خاک روی ورهای آنان را زیر و رو می کند.... "
یزد دیروز – جلال گلشن ( آداب و سنن و رخدادهای 1304 و 1384) به اهتمام میرزا محمدکاظمینی 1384
موضوع : رسانه
موضوع گاف یک رسانه یک موضوع عادی ولی در عین حال جذاب و مهم است. اخیرا سایت خبری تابناک در خبری ادعا کرده است پس از ۱۲۰ سال عکس هلن کلر را منتشر کرده است، اما در یک گاف کوچولو عکس آقای صدوقی ، امام جمعه یزد را به عنوان این عکس منتشر کرده است. کسانی که اهل رسانه نیستند باور کنند که چنین اشتباهاتی سهوی است ولی بعضی مواقع حوادث جالبی را به دنبال دارد.
عکس: هلن کلر
موضوع : رسانه
آخرین روزهای سال 85 از ایسنا با عنوان دبیر سرویس های سیاسی و اجتماعی برای کسب تجربه در دیگر زمینه ها خداحافظی کردم ... سال 86 را با فعالیت پاره وقت در خبرگزاری فارس و درس خواندن طی کردم، گاهی هم در برخی نشریات محلی و انگشت شمار در نشریات سراسری مطالب و یا گزراش هایی نوشتم.
از اوایل تابستان فعالیتم را بر یک پروژه غیر رسانه ای متمرکز کردم و بعد از اتمام آن در یک سایت خبری به فعالیت های رسانه ای رونق دادم. در اوایل پاییز رسانه، شغل دوم من شد و فعل نخست من در خصوص بهبود وضعیت اقتصادی شخصی رقم رخورد. هرچند در میانه های آن مسئولیت انتشار "دوهفته نامه هادی" را بر عهده گرفتم و در مجموع 4 شماره نیز با هادی به عنوان دبیر تحریریه فعالیت کردم. چند مطلب در یکی از هفته نامه های سراسری هم زیور فعالیت های من در فصل خزان زده پاییز و همچنین زمستان بود. زمستان هم ادامه فعالیت با هادی و یکی از نشریات محلی گره خورد، هرچند در میانه انتشار چند شماره وِیژه نامه موردی هم با همکاری دوستانم منتشر کردیم. ماه آخر سال کمی جالب بود از یک سو از ادامه همکاری در سایت خبری فارغ شدم و از دیگر سو به فعالیت های رسانه ای مکتوبم شدت دادم، هرچند خبرگزاری فارس در یزد به من وصله شده بود. در مجموع 4 فصل 86 در هیچ رسانه ای به عنوان خانه و متمرکز نگاه نکردم.
علاقه دارم سال 87 هم همین روش را در پیش بگیریم، علی رغم نقاط ضعف این روش، مزیت های جانبی آن به مراتب بهتر است. انجام یک مسافرت اجباری هم بر تمام برنامه هایم در این سال سایه سنگینی انداخته است. خروج از فضای رسانه شاید در مقطع فعلی برای من مفید باشد کسب تجربه و دانستن در این فضا بهترین کار ممکن است،
در این مدت اخبار متفاوت وگاه متناقضی ر ا پوشش دادیم. و باید بگم من و دو دوست به اصطلاح سیاست گذار که در مجموع می شیم "شورای سیاست گذرای یزدنا" هنوز به سیاست واحدی در خصوص برخی اخبار دست پیدا نکردیم. اما استقبال خوب مخاطبین از برخی اخبار که مخالف تصمیمات شورای ما بوده نشان از عدم درک درست ما و در نتیجه سیاست گذرای اشتباه می ده. امشب هم دعوا بر سر نحوه تیتر زنی بود که به نتیجه نرسید. شاید براتون جالب باشه که قرار است با بودجه شخصی یزدنا را تبدیل به یک خبرگزاری کنیم/ البته با مسئولیت محدود /
یک اصل کلی را به تفاهم رسیدیم. اینه: "باید متفاوت بود"
انشالله به زودی معنی تفاوت از دید ما را خواهید دانست. فی الحال تفاوت را بر انتشار اخباری بدانید که دوست دارید بخوانید. باور کنید تذکرات و راهنمایی شماها خیلی موثره
موضوع : رسانهشنبه ۱۰ شهریور روز جهانی وبلاگ نویسان است . سه ساعتی در وبلاگ ها چرخ زدم به جز چند وبلاگ غیر یزدی هیچ فرد آنلاین از یزد این روز را یاداوری نکرده بود
باید یک فکر اساسی کرد برای یکی شدن ...
موضوع : رسانه
پی نوشت: اینکه وبلاگ ها خیلی سریع تر از اس ام اس عمل می کنند خیلی باحال است
موضوع : رسانه
"و به قلم که توتم من است..."؛ تنها وسيلهات براي احياي حق عامه، قلم است و در ميان ورقههاي تقويم روزي به نام تو مزين شده، 17 مردادماه، روز خبرنگار، روزي كه از شهادت يك خبرنگار گواهي ميدهد و شايد همين واقعه نمادي باشد بر آنچه كه بر اهالي اين حرفه ميگذرد و مظلوميت تو را بازگو ميكند. تويي كه تنها با قلمي بر دست يا دوربيني بردوش بايد زيباييها و زشتيهاي را ترسيم ميكني و رسالت و مسووليت حكم ميكند نسبت به اتفاقاتي که در اطرافت رخ ميدهد خاموش نباشي، زيرا ديگران از تو كه وظيفهات آگاه كردن است انتظار دارند.
امروز روز خبرنگار است، شايد بهانهاي باشد به خود بنگريم كه براي كدامين هدف پا به اين عرصه گذاشتهايم؛ ميگويند اهميت حرفهي خبرنگاري از حرفهي قضاوت مهمتر است چرا كه قاضي با حقوق فردي سروكار دارد، اما روزنامهنگار با حقوق اجتماعي.
اگر خبرنگار يك نارسايي را در جايي لاپوشاني كند، نقد نكند يا از افشاي سوء استفاده و فساد چشمپوشي كند، به منافع ملي خيانت كرده است.
خبرنگاري جزو مشاغل سخت و زيانبار در دنيا به حساب ميآيد و كسي در اين حرفه گام مينهد، مسووليت اجتماعي دارد زيرا خبرنگاري پيش از آنكه يك شغل اقتصادي باشد، يك وظيفه و مسووليت اجتماعي است و از اين رو بعد اقتصادي حرفهي روزنامهنگاري نسبت به مسووليت اجتماعي آن در درجه دوم اهميت قرار ميگيرد و كساني كه به اين حرفه وارد ميشوند، در وهله اول، بايد نگران مسووليت اجتماعي خود باشند.
بايد پذيرفت كه اطلاعات، نه يك كالاي بازرگاني كه نوعي خدمت اجتماعي است، از اين منظر روزنامهنگاران به عنوان كساني كه در كار توليد، پردازش و نشر اخبار و اطلاعات هستند نميتوانند به اين حرفه تنها از منظر تامين منافع شخصي و كوشش براي پيش بردن مقاصد حرفهيي يا حتي تامين منافع صاحبان و مديران رسانه نگاه كنند، چرا كه در برابر جامعه مسوولند.
مروري بر اعلاميهي 1978 يونسكو در مورد حقوق مسووليتهاي روزنامهنگار، تاكيدي بر اين ادعاست؛
«حق دسترسي به اخبار واقعي، از ضرورت شناخت شرايط محيط زندگي، براي رفع نيازهاي اجتماعي و نگهباني از منافع ملي، سرچشمه ميگيرد. در اين بين وظيفه اصلي روزنامهنگاران آن است كه اطلاعات صحيح، جامع و كامل در مورد موضوعات مربوط به نيازهاي جامعه و منافع ملي، در اختيار مردم بگذارند و به عبارت ديگر، موظفند تمام اطلاعاتي را كه شهروندان براي مشاركت فعال در زندگي مدني به آنها نياز دارند، آماده كرده و به آنان ارايه كنند».
گذشته از اينها بزرگداشت روز خبرنگار، هر چند تجليل از قداست قلم و تكريم از فعالان مطبوعات و رسانهها به عنوان چشمان تيز بين جامعه است، اما نميتوان از مشكلات خبرنگاران و رسانهها غافل بود. درست است كه با تخصصي شدن دايره نظام رسانهيي کشور اکنون خبرنگاران جايگاه مناسبي را در افکار عمومي به دست آوردهاند، اما هنوز يک پرسش باقي است، به راستي وظيفهي دفاع از حقوق خبرنگاران بر عهدهي کيست؟
وقتي رسانهيي تعطيل ميشود، خبرنگار آن رسانه چه بايد بكند آيا خبرنگار به اين سرنوشت محكوم شده كه چند صباحي را در آن رسانه مشغول باشد و با وقوع اتفاقي بايد به رسانه ديگري كوچ كند؟
آيا قسمت همه روزنامهنگاران و خبرنگاران واقعي اين است که دم فرو بندند و بغضشان را درگلو نگه دارند و پير شوند و بميرند! تا بعد از مردن آنها احيانا مراسم بزرگداشتي برايشان گرفته شود و باز هم عدهاي فرصت را مغتنم شمرده و در فضيلت خبر و خبرنگار قلمفرسايي کنند!
امروز باز هم روز خبرنگار رسيده است روزي كه نه ميتوان براي آن آغازي متصور شد و نه پاياني!.
دوستان عزیزی این چند روز در تماس های خودشان از فعال نبودن سایت خبری یزدنا گلایه شدیدی داشتند (که البته به حق و درست است و نتیجه اش هم دلگرمی من و دوستانم برای فعالیت بیشتر)، که چرا سایت یزدنا خراب است. در توضیح این مشکل باید بگویم طرف قرار داد من یک شخص و مرتبط با شرکت طراحی وب در تهران بود که با شرکت carno.net از زیر مجموعه شرکت آمریکایی www.buyavps.com طرف قرار داد بود . این شرکت جونمرگ شده در برنامه های جدید خودش سیاست های تحریم هاست سایت های ایرانی را اعمال کرده و نتیجه اش غیر فعال شدن چندین سایت از جمله یزدنا شده است.
شاید اگر آمریکایی ها بفهمند که با تحریم شرکت آمریکایی برای خدمات ندادن به ایرانیان بیشتر به جریان دموکراسی و آزادی بیان ضربه می زنند این کار را نمی کردند.
تصور ساده اندیشانه آنان این است که با این کار سایت های دولتی ایرانی را محدود می کنند. به زودی بحث دیتا سنتر ایرانی و هاست ایرانی برای سایت های دولتی به ثمر می نشیند و این سایت های شخصی هستند که سرشان بی کلاه می ماند.
سایت های دولتی اکنون هزینه هاست داخلی 10 برابر مشابه خارجی است می توانند با کمک بودجه این مبلغ را بپردازند اما تحریم آمریکا باعث می شود تا سایت های که هیچ وابستگی به دولت ندارند با مشکل مواجه شوند. چه خوب بود که کاربران و وبلاگ نویسان ایرانی نامه ای منتشر می کنند و این مطلب را به اطلاع دولت آمریکا می رساندند.
به هر حال از تمام خوانندگان سایت خبری یزدنا به طور رسمی معذرت خواهی می کنم و لی به شما این امیدورای را می دهم تا پایان همین هفته مشکل یزدنا را مرتفع کنم و سایت یزدنا از شنبه به طور رسمی فعالیت خودش را از سر بگیرد
دیگر تحریمی ها:
و ....
موضوع : رسانه
دیگر عادت شده است بشنویم اینگونه خبرها را: فلان نشریه توقیف شد، خوشمان آمده انگار کم کم ما یزدی ها، اینکه بگوییم یک فکر یزدی نشریه باز می کند، و امضای یک دیگر یزدی می بندد آن هم به گوشه چشمی.
چه بوده وچه شده کار ما نیست شناسایی آن، باشد که در انده آن شناور باشیم، اندکی فکر کنیم و به یاد آریم سال ۷۸ را، باورتان نمی شود چگونه مردم شهر یزد ، (دقت کن، "شهر یزد" و نه استان) روزانه بیش از ۴۵ هزار نسخه نشریه چپ و راست را همراه با زنبیل نان به خانه می برندند و دانسته یا ندانسته غذای روح بشر با خود به سوغات یک روز جامعه مدنی مملکت فخیمه، سر سفره می نشاندند با خیالی آسوده تر، توی رگ می زدند، هم نان و هم پنیرش را....
مردم شهر من روزنامه خوانند اگر روزنامه ای باشد بی خوف تر از سهمیه بندی، و این یزد امروز است که فقط جای ۱۰ هزار نشریه روی باجه های آهنی اش هنوز جادارند، بی خیال آن تعداد بشو که باز می گردد بی زیارت خواننده.... .
باشد که باز دوباره بهاری از جنس خواستنی ها بیاید، ...
باشد که زمزمه کنیم عقایدی دیگرگونه را....
....
و شاید که آینده ...
نفس هم ميهن بند آمده ، پوپوليست ها مي خندند! مسیح علی نژاد
آقاي مرتضوي! از ما كه گذشت پاي كودكانت را قلم نكن مسیح علی نژاد
گزارش تصویری حجت سپهوند
باز مرتضوی از راز توقیف می گوید خبرگزاری فارس
کرباسچی منتظر تشکیل دادگاه می ماند خبرگزاری فارس
خداحافظ هم میهن مریم شبانی
ایلنا هم رفتنیست علی حق
کرکره مان را پائین کشیدند محمد جواد روح
هم میهن نمرد، پيام آوران مرگ مردند فريد مدرسي
رئیس ! این شماره هم میهن برای خودم محمد رحیمی زاده
هم میهن توقیف و ایلنا تعطیل شد فهیمه خضر حیدری
زنگ خطر برای همه روزنامه های اصلاح طلب محمد آقازاده
اگر اسطوره هم باشي اين ته خط است ليلي نيكو نظر
وكيل هم ميهن: توقيف روزنامه مبناي قانوني ندارد ايسنا
اگر يك كلمه بنويسيد مي دهم ريز ريزتان كنند مديار
هم ما و هم میهن دردمند جمهور
از مشارکت تا هم میهن؛ از لغو امتياز تا توقيف سیامک قاسمی
مسعود حیدری رفت تا ایلنا بماند خبرگزاری ایلنا
موضوع : رسانه
به بهانه تجلیل از "بودن" روزنامه ای به نام خاتم در یزد، با جمعی از اهالی قلم و از جمله تحریریه این روزنامه جمعه شب را سر کردیم. استاد مهدی آذر یزدی، حسین مسرت، قلم سیاه، هیربد، مهندس سفید و ... دیگر دوستان و نزدیکان رسانه خاتم یزد در یک جمع کاملا خودمانی از بودن در کنار هم و در یک محیط کاملا سنتی یزد لذت بردیم. در همهمه این نشست نیز از رضا حقیقت نژاد که مدت زمانی سردبیر رزونامه خاتم یزد بود و اینک نیست، هم سپاسی گفتیم. شاید این جشن کوچک و خودمانی و البته سپاس از یک " روزنامه نگار" آغازی باشد بر تداوم چنین سنت هایی، سنتی به نام " تجلیل از یک روزنامه نگار"، حتی در مقیاس رضا حقیقت نژاد .
جالب بود، استاد آذر یزدی در این جمع از دوران سانسورچی های پهلوی ها سخن گفت و اینکه چگونه به خاطر افتادن دال شاه خردمند، خسروی حروفچین شب را در سلول شهربانی به صبح رسانده است و اینکه روزنامه خاتم ُ نشریات یزدی را از حالت شهرستانی خارج کرده و ... . شب خوشی بود باشد که تداوم یابد این چنین دورهم نشینی های اهالی قلم یزد
موضوع : رسانه
سوخت، پودر شد، تمام شد رفت هوا، همه اش به خاطر یک لحظه هواس پرتی، وقتی داشتم متن وصیتنامه که نه، خداحافظی رضا حقیقت نژاد سردبیر روز نامه اصلاح طلب خاتم یزد را می خواندم، ی ram دوربینم افتاد و ... و تمام عکس ها از بین رفت، عکس هایی که چند روز پیش با رضای خبرنگار خاتم در یک جلسه گرفته بودم، نمی دانم مگر چقدر گران است این قیمت "فكر و انديشه " که اینجوری ram دو گیگا بایتی دوربین مرا به باد فنا داد،
خیلی با کیفیت بود تمام شماره های روزنامه خاتم یزد ، اولین آشنایی من و ایساتیس به یک گفتگوی تلفنی در سال های نه چندان دور بر می گردد، وقتی من از خبرنگاری فقط گاری دادن به مدیران را می دانستم و او سر دبیر خاتم یزد بود، خیلی زود رفیق شدیم، زودتر از سوخت شدن عکس های دوربینم، علایق مشترک سیاسی، دغدغه بودن به عنوان یک خبرنگار و ... دیگر و البته دوستی هایی که همیشه پابرجا می ماند، بالا خره رضا حقیقت نژاد را استعفا "دادند" تا شاید نشریه خاتم دیگر روزنامه اصلاح طلبی و تفکر دموکراسی خواهی و پافشاری بر اصالت" جمهوری اسلامی" نباشد، و البته برخی حرف های دیگر باشد یا شاید برخی دوست دارند خاتم روزنامه ای باشد که مثل خیلی های دیگر اخبار ادارات را "رنگی" چاپ کند، پولش را بگیرد برود دنبال کار و زن وبچه اش.
رضا حقیقت نژاد رفت مثل خیلی های دیگر که رفتند، هیچ کس هم حتی به خاطرشان به یک شمعی فوت نکرد، دقیقه ای سکوت نکرد، ...
رضا اگرچه غیر یزدی بود، ولی دغدغه اش برای مردم یزد خیلی بیشتر از برخی یزدیهای پرمدعا بود، ... این ها همه اش دم خداحافظی شگون نداردُ بی خیال خاطرات و حرف های تلخ
رضا حقیقت نژاد به عنوان یک دوست، مربی و هم صحبت من در عرصه خبرنگاری،
باشد که هر کجا رفت، خدایا به سلامت دارش ...
برای او و خانواده اش آرزوی موفقیت و موفقیت دارم
برای رزونامه خاتم یزد هم آرزوی بهروزی دارم باشد که همه باهم رستگار شده برویم بهشت...











