| HOME PAGE | BLOG ARCHIVE | PHOTOBLOG | RADIO | Articles | photo.net | RSS | English web | العربي وب |
توفان با ت دو نقطه
دو نوشت: هميشه درك شعر نيما برايم مشكل بود و تلاش مي كردم حرف اين پيرمرد روزي درك كنم تا اينكه..
مدت زماني است در ارتباط و درك متقابل با ديگران دچار مشكل شده ام. وقتي تنها هستم رهايي از اين برزخ را منوط به هم صحبتي با ديگران مي دانم ولي زماني كه مي گويم و مي گويند متوجه مي شوم حتي در ارتباط با دوستان نزديك و صميمي هم دچار مشكل هستم و نمي فهم چه مي گويند. وقتي از جامعه به درون مي آيم دوباره روز از نو روز ي از نو. اين مسئله باعث شد حداقل يك مصرع شعر نيما را درك كنم: كجاي اين شب تيره بياوزيم قباي ژنده خود را
سه نوشت: سايت يزد فردا طبق همان مشي خودش يعني انتشار مطالب و اخبار وارده كه عموما در قسمت نظرات سايت دريافت مي كند مقاله در خور تاملي در مورد عملكرد اقاي عجمين مديركل ارشاد يزد منتشر كرده. واقعيت اين است يك بار سرسري خواندم. برايم جالب بود اولا چرا سايت يزد فردا اين مطلب منفي را در مورد اقاي عجمين منتشر كرده و دوم اينكه به راستي آقاي عجمين آدم نازنيني است. از زيركي و فراستش خوشم مي آيد اينكه معتقد ايت بادبادك با باد مخالف پرواز مي كند و اينكه تا به حال هيچ گاه پاسخی به انتقادات جامعه فرهنگي يزد نداده است. احساس مي كنم به غير از فعاليت هاي قرآني و بعضا پژوهشي ارشاد فعاليت ديگر خوب منعکس نشده و اقاي عجمين با زيركي خاص يك روحاني سياسي سريعا كلام را به كوچه خاكي سياست هدايت مي كند و اينجاست كه همه سرشان را مي خارانند و مسئله با صلوات نيمه جاني حل مي شود. مطالب را بخوانيد ولي به آن فكر نكنيد
. روز های سخت در انتظار حجت الاسلام عجمین مدیر کل فرهنگ و ارشاد استان یزد
چارنوشت: الان خبری شنیدم که می گوید انتظارباید کشید نه از نیمه خرداد که از مهر مدرسه ها و همین جاست که شاعر می گوید:
خدمتی به این نظlم کرده ام که مپرس
روزها گذارنیده ام که مپرس
ماه ها گذشت از اعزام
اضافه خدمتی خورده ام که مپرس
پنج نوشت: وبلاگ چیز خوبی است ولی بدی هم دارد. بدی اش این است که قابی که می سازد، آیینه ندارد. آدم تصویر خودش را نمی بیند. در آن هیچ چیز جز خلاء نیست و چیزهایی را می بینی که در جستجوی آن نیستی همه اش توخالی است
شش نوشت: همیشه می خواهم از حال به آیینه بگریزم ولی وقتی با دوستان از حال به گذشته پناه می بریم می بینیم حالا گریز به گذشته هم سودی ندارد اکنون دارم از خودم می گریزم.
هفت نوشت: به اعتقاد من آدم نباید به چیزی معتقد باشد، راه حل همه آن چیزهایی که "زشت" نامیده می شود بی اعتقادی است و دیگر هیچ.
هشت نوشت: این خبر بد را بخوانید البته این خبر برای بعضی ها بد نیست که هیچ خوب هم هست.
عکس نوشت: این عکس را الان دیدم. نمایی از نماینده مردم یزد از پشت سر. الان اقای اولیا تازه می فهمد چند نفر پشت سرش حرف می زنند.
مریم گ. با نام مستعار مریم (maryam jizjiz):
سن: 27 سال محل تولد: یزد وضعیت تأهل: متأهل تحصیلات: دیپلم ساکن: یزد

راستی از مشارکت خبر می رسه که مثل اینکه جوانان هم قراره از میرحسین حمایت کنند. باریک الله به غیرت جوونای مشارکتی
ولي با وجود آن دلايل باز هم جاي خالي گزارش هاي خبري از يزد در روزنامه هاي ايراني و حتي خارجي احساس مي شود. در صورت رفع اين مشكل بي شك يزد در بسياري جهات مي تواند پيشرفت داشته باشد چراكه اين روزنامه ها نقش بي بديلي در امر توسعه استان ايفا خواهند كرد.
به هر حال انشالله زماني برسد كه هر روزنامه حداقل هر روز يك خبر و يا در مجموع مطلب از يزد داشته باشد.
بهانه نوشتن اين مطلب گزارش آقاي احمد جعفرى ندوشن را در مورد منسوجات يزدي در روزنامه ايران امروز 17 فروردين 88 بود كه مي توانيد اينجا و يا اينجا بخوانيد. با توضيح اين نكته كه تيتر مطلب كمي با خود مطلب منافات دارد.

مرحوم مناقب از جمله شخصیت هایی بود که در لیست افراد مصاحبه نشده من بود. زندگی ومنبر او اصلی ترین سوال های من از مرحوم بود. زمانی که دبیر سرویس سیاسی ایسنا یزد بودم یک بار در نزدیکی منزل آقای صدوقی او را دیدم بعد از معرفی و کلی ایجاد زمینه و پیش زمینه موضوع مصاحبه را مطرح کردم. اول کمی تعجب کرد چرا با مصاحبه با او و بعد به دلایلی که قبلا پیش بینی می کردم با خنده ای نمکی گفت: حالا بگذارید برای دفعه بعد که توی کوچه مرا دیدید.
این مسئله باعث شد دیگر از کسی در خیابان و جای غیرر سمی درخواست مصاحبه رسمی نکنم.
منبر او از جمله منبرهای معروف یزد بوده است و مردم یزد علاقه خاصی به او داشتند . اعلام دو روز عزای عمومی در یزد هم دلیل بر جایگاه بالای آقای مناقب در نزد مردم و البته مسئولان است. پیام جالب آقای صدوقی هم موید این نکته هست [اینجا بخوانید] روحش شاد.
پی نوشت: نکته تلخ ماجرا اینجاست که هیچ یک از رسانه های یزدی تا این لجظه مطلبی در مورد بیوگرافی و فعالیت های امام جمعه موقت یزد منتشر نکرده اند. یکی از ضعف رسانه های یزد نداشتن بانک اطلاعاتی مدون و به روز است.
آباجی abaji
خواهر، آبجی
آبدون abdun
آبدان، طحال
آبدون [کسی] پاره شده abdun e () pare/a sodan
کنایه از بیش از اندازه نوشیدن است
آبدی abdey
زمینی که کشت آن برداشته شده است
آبرو کردن abru-kerdan
آبرود کردن؛ مرغ، پرندگان و یا کله گوسفند را در آب جوش نهادن برای پر کردن و یا پاک کردن پوست آن
آبسال absal
سالی که باران کافی باریده باشد . قنوات به حداکثر آبدهی برسد.
آبون ما abun-ma
ماه آبان
منبع:واژه نامه یزدی گردآوری ایرج افشار به کوشش محمد محمدی به سرمایه حسین بشارت - فرهنگ ایران زمین - انتشارات ثریا [تهران ۱۳۸۲ چاپ دوم ]
در دوره دوم تعطیلی سال نو، من بایستی روازنه 4 ساعت در محل کارم باشم . 20 ساعت مابقی هم استراحت دارم. خواندن کتاب و گوش دادن به موسیقی و خواندن مقالات سایت ها وبلاگها و صد البته دیدن فیلم از جمله برنامه هایی است که به مراسمات معمول دید وبازدید نوروزی اضافه کرده ام. در این چند روز فیلم اخراجی های 2 آقای ده نمکی، وقتی همه خوابیم آقای بهرام بیضایی و سوپر استار خانم میلانی را در سینما دیدم. به علاوه تماشای فوتبال غم انگیز ایران - عربستان در آزادی، چند فیلم خارجی از جمله، yes man ، هتل 2، Eagle Eye، هزار توی پن و فیلم آخرالزمان مل گیبسون بعلاوه فیلم های اسکاری مورد عجیب بنجامین باتن، کتابخوان و ... هم خالی از لطف نبود. در مجموع چند روزی فلسفه زندگی را به آنچه روی می دهد تغییر داده ام تا برخلاف گذشته به دنبال آنچه باید روی دهد، نباشم.
در ضمن سال نو مبارک
صف ایرانی ها برای رفتن به زندان

کمی ترافیک داریم
خورشید هنوز به طاق آسمان نرسیده ولی دود و دم خیابان کم پهنای فرخی با ترافیک شدید یزد ندیده اش و صدای بلندگوی های نخراشیده ای که مثل میخ توی گوشت در آن اثنا فرو می رود، هنوز راه نیفتاده تو را از ادامه مسیرباز می دارد ولی حرفی زده ای و راه گریزی نیست.
خیابان مسجد جامع است و ترافیک گره خورد ه اش، آنقدر مامور راهنمایی و رانندگی نایاب شده که مردم ترجیح می دهند به دستورات جوانی نابالغ با چهره خندانی که از فرط خوشحالی دستور دادن، ریسه می رود، گوش دهند تا شاید عقب، جلو گفتن او به راننده ها گره کور را باز کند، که نمی کند.
چادرت کو خواهر؟
در ورودی مسجد جامع یزد جمعیتی نشسته و ایستاده به جایی در دیوارهای اطراف خیره اند. دو قدم مانده به درب چوبی چند هزار تکه ای مسجد دو میز چوبی فندقی رنگ گذاشته اند با چند دختر عروس شده و نشده که به زن های بی چادر چادری می دهند تا بر سر کنند که این مکان را تقدسی می باید در ایام عید چراکه مسجد جامع شهر است می گویند زمانی آتشکده بوده، ولی تقدسش همان است که فقط شب عید آن هم سالی یک در میان بروز می کند.
برخی می پذیرند این چادر پوشیدن را و برخی دقایقی به مناره اش خیره می مانند و بی خیال گردشی جامع از شهر بادیگرها.
داخل مسجد اما چادر سفیدهای نماز فقط بر دوش ها روان است و کمتر کسی را می بینی که حجابش چادر باشد. برخلاف همیشه صحن مسجد هم فرش شده است وقتی این سوالات را از نماینده سازمان میراث می پرسی می بینی او هم شاکی است و می گوید: چادر سر مردم کردن کار ما نبوده، فرمانداری و حزب الله خواسته اند، پارسال نبود، دو سال پیش بود، ولی پارسال نبود، امسال دوباره فرمانداری و این حزب الله گفته اند باید باشد، ما که کاره ای نیستیم.
چرا کف مسجد را فرش انداخته اند؟ اینجا چرا؟ اگر دلیل خاصی از لحاظ میراث فرهنگی دارد چرا دیگر ایام سال خبری نبوده؟
این را هم ما نگفتیم، کسان دیگری گفتند، می گویند محراب از خاک تربت کربلا است و مقدس است، با کفش می روند، می گویند بی حرمتی می شود.
چرا بقیه سال حرمت ندارد؟
من نمی دانم،
و به سراغ زوج جوانی می رود تا به آنها بگوید پنجره آهنی کف حیاط دریچه آب انبار مسجد بوده و هست.
لطفا کسی مرا مرمت کند؟
گذرت را می اندازی به کوچه مسجد چهار قل هو الله تا ببینی خرابی هایی که از گچ بری های نفیش چند صد ساله اش مانده و دستی هم رغبت نمی کند کمی مرمتش کند، شاید شده و ما چشم بصیرت نداریم.
عکس یادگاری با بازمانده
از میدان وقت الساعت گذشته نگذشته، به زیرزمینی می رسی تا بازمانده را ببینی. همان که پشت دار داریی بافی در مغازه ترمه خجسته با دست های پینه بسته اش گره می زند تا گره ای کار خلق باز کند. و عکس هایی که دختران حوان با او می گیرند و او سر به کار خود دارد چرا که فقط او سر رشته ها را می شناسد و لقب بازمانده دارد.
از سابط و مرقد سید پنهان می گذری و عکس یادگاری و زیدبازی مسافران جوان را می بینی ، توالت های عمومی قفل زده شده، دیوار نویسی ها، نظافت انجام نشده معابر، گیجی مسافران در کوچه های تنگ محله فهادان مجابت می کند فقط راه بروی و حرف هایت را با سه نقطه بیان کنی... .
صفی طولانی برای رفتن به زندان
جمعیتی تا وسط میدان صف کشیده اند و تو فکر می کنی آش نذری می دهند که چنین نیست و مردم برای رفتن به زندان صف کشیده اند.
زندان اسکندر با تمام ابهت گنبدش راز زندان های ایرانی را در خود نهفته دارد و تو نظاره می کنی اینکه اینجا مردم برای رفتن به زندان بلیط می خرند و در صف می ایستند و در جای دیگر به خاطر زندان رفتن برخی اعتراض می کنند و می مانی چه بنویسی!
آقای گارسون لطفا...
خسته ای گوشه ای از رستوارن لمیده ای تا وقتی گارسون وقت کرد کباب یخ کرده ات را با دلستر گرم شده جلوی رویت بگذارد و در جواب اعتراض ات وبگوید: چکار کنم خیلی شلوغه!؟.
آتشی که پشت شیشه است
آتشکده را نشانه می روی تا در آنجا مردمی را ببنی که علاقه زیادی برای شناخت آیین زرتشت نشان می دهند و موبدی که فرصت یافته تا از زرتشت بگوید ورسم پنجه اش.
خورشید کم کم دارد پشت کاج های آتشکده خاموش می شود وتو باید آتش روشن پشت شیشه را رها کنی تا آتش کانون خانواده ات را گرم نگه داری.
در همین رابطه بخوانید:
وبلاگ یزدنگار: قرار وبلاگی نوروز لینک نوشته
وبلاگ مینو: یزدگردی لینک نوشته
بالاخره یک روز استاد ماشین آلات را به جرم سیاسی دستگیر می کنند.

امسال تی وی ایران ۹۰ فیلم سینمایی برای ایام تعطیلات در نظر گرفته است. چند روزی هم مهمان یزدی ها هستم متوجه شدم شبکه استانی یزد هم که اسم تقریبا بی معنایی به نام تابان دارد هر روز ساعت ۱۴ فیلم دارد.در مجموع رسم حسنه ای است این فیلم های سینمایی. اما در این لیست که [اینجا می توانید بخوانید]فیلم های سینمایی نوروز را معرفی کرده متوجه شدم فیلم برنده اسکار۲۰۰۸ به نام میلیونر زاغه نشین [که میلونر آس و پاس هم معروف است] قرار است ۶ فروردین از شبکه اول از ساعت ۱۶ تا ۱۸ پخش شود. منتظرم این فیلم را با نسخه ای که من دیده ام مقایسه کنم. از این کار تی وی خوشم آمد.
پی نوشت: فیلم را امروز ۵ شنبه از سیما دیدم، خوشم اومد.
قرار نوشت: به پیشنهاد دوستی امروز صبح با چند تا از وبلاگ نویسان یزدی قرار وبلاگی گذاشتیم. احساسم می گفت اولین قرار وبلاگی یزدی ها به صورت فیزیکی است. موضوع قرار هم علاوه بر دید وبازدید نوروزی ارائه یادداشتی در مورد میراث فرهنگی یزد و مسافران نوروزی با عنوان " بافت و مسافرانش" باشد. یک مسیر گردشگری هم طراحی کردیم تا علاوه بر بازدید از بافت تاریخی امروز یزد، وضعیت گردشگران نوروزی را هم ببینیم. بعد از ناهار برخی از بلاگرهای معلوم الحال جمع یک تبصره به نام تبصره یک به قرار اضافه کردند و آن اینکه هر کس وقت داشت یادداشت را بنویسد. دقیقا مثل بقیه کارهای دیگر ما یزدی ها به شدت به این تبصره نیاز داشتیم. امیدوارم دوستان از تبصره یک استفاده نکند و مثل من فردا گزارش خود را ارائه دهند.
تجربه اول قرار وبلاگی ما یزدی ها در سطح آزمایشی تجربه جذاب و خوبی بود. هرچند برخی کمبودهایی داشتیم، ولی امیدوارم در مراحل بعدی جذابیت های بیشتری داشته باشد.
پی نوشت: امروز شنیدم مهدی آذر یزدی که برای چندمین بار که از یزد هجرت کرده اند دوباره یزدی شده اند و گویا در خانه قدیمی خودش که بارها تصویر اتاق کارش را چراغ مطالعه معروفش از تی وی پخش شده، اقامت کرده است. هرچند آقای آذر یزدی یک فرزند خوانده ساکن در کرج دارد ولی گویا هربار که از یزد خداحافظی می کند دوباره هیچ کجا مثل یزد برایش نمی شود و بر می گردد. 
مسئولین تا به حال چند کتابخانه و خیابان به نامش زده اند و چندین اجلاس ها و بزرگداشت به خاطر فعالیت های فرهنگی اش برگزار کرده اند ولی هیچ چی بدتر از بی مهری نیست، شاید قرار وبلاگی بعدی ما دیدار نوروزی با بابای قصه های خوب باشد، شاید.
عکس نوشت: عکس روبرو مربوط به یکی از آثار موزه قرآن ونسخ خطی کاظمینی است.
این مجموعه تازگی افتتاح شده است و بعد از قرار کذایی رفتم و دیدم، در عمل مجموعه غنی فرهنگی محسوب می شود. یکبار دیدن آثار آن برای عموم بدک نیست ولی برای افراد پژوهشگر چند باری الزامی است.
این عکس هم مربوط به سبحه الابرار عبد الرحمن بن احمد جامی تحریر: سده نهم قمری هست که فقط اسم نویسنده کتابش را می دانم. منبع عکس هم وبلاگ آقای کاظمینی است.
بلاگ نوشت: امروز به صورت اتفاقی با وبلاگ تازه تاسیس آقای ابراهیم رها[ebrahimraha.com] آشنا شدم. حتما سرک بکشید.
آخرین روزهای سال شورای شهر و شهرداری یزد خبرساز شده اند و چند وبلاگ و سایت خبری از نقض قانونی که گفته میشود مربوط به چگونگی تعیین غیرعلنی بودن جلسات شورای شهر است سخن گفته اند. آیین نامه داخلی شورا را جایی ندیدم در سایت شورای شهر یزد هم مطلب خاصی در این مورد ننوشته، پس صرفا قناعت می کنیم به همین عضو معلوم الحال شورای شهر یزد و خبرنگار خبرگزاری فارس در یزد. اما در راستای وبگردی شبانه شب عیدی با وبلاگ جدیدی آشنا شدم که از طریق گوگل ارت مچ کارشناسان شهرداری یزد را گرفته است که چندان بی ربط به شهر وشهرداری نیست.
اما نکته قابل توجه این است که گویا سال جدید سال سختی برای شورای شهر و شهرداری یزد است چراکه از لحاظ کاری تقریبا آخرین سالی است که ۳۶۵ روزش را عهده دار مسئولیت هستند و سال آینده انتخابات شورای های شهر است . در این میان گوگل هم سر به سر شهرداری یزد می گذارد، حالا حق بدهید خبرنگاران مطلبی نگویند؟
در مورد نقد بچه یزد به شهرداری یزد به دلیل عدم داشتن سواد شهرسازی اظهارنظری نمی کنم ولی خواندن مطلب بدک نیست، خصوصا در این شب های بیکاری... .

فهرست مطالب مجموعه زندگی در کویر
اولین بار که آن را شنیدم جایی بود میان آسمان و زمین یعنی در دل کویر. جایی تقریبا ۷۰ کیلومتری شمال غرب یزد نزدیک ندوشن. شوره زار بود و تنهایی . از نوع همان تنهایی های که دکتر شریعتی در کویر دیده بود. جای که خارهای مغرور به کف بیابان چسبیده اند و سر به آسمان گذاشته اند. آنجا بود اولین جایی که شیدا شدم. شیدای شیدا.
جایی میان پیدا و ناپیدا بودن. به قول شاعرش پيداي نا پيدا شدم و چیزی نمانده بود روبروی چشم خانواده و در جایی که بادشدید دل آدم را از میان صحرا به آسمان می برد به پایکوبی برآیم و رقص سماع کنم. همان که در تی وی ترکیه دیده بودم. خیلی اتفاقی شنیدم که پيداي نا پيدا شدن چه حالی دارد، چه ریتمی و چه ضرب آهنگی. واقعا نیز چنین شدم. و امروز هم در حالی که از همان بیابان گذشتم چنین شدم.چه زیبا خوانده است شهرام ناظری [هرچند کار ناصوابی است] از اینجا بشنوید تصنیف شیدا شدم
پی نوشت: این ترانه را از طریق دوست یزدی شنیدم. خیلی جالب است. یک آهنگ پاپ به لهجه یزدی به نام مخام برم[لینک دانلود فایل زیپ با پسورد saheli]
© 2008 yazdnegar.blogfa.com Powered By : Blogfa |