| HOME PAGE | BLOG ARCHIVE | PHOTOBLOG | RADIO | Articles | photo.net | RSS | English web | العربي وب |
امورات خانه جدید بر وفق مراد است و وزنمان رو به نوسان گذاشته و هر وعده غذای نظام بر گوشت تنمان می افزاید ولی ما را غمی دگر است در این سینه که گفتنش مجال بسیاری می خواهد که گویا نيست و نخواهد بود.
اين روزها هرچند دوستاني جديد يافته ام كه نيمي شان قد و قواره شان بزرگتر و نيمي دگر پايين تر از من جلوه مي كنند ولي دلتنگ دوستان يزدي شده ام. چه آنهايي كه با برنامه مي ديدمشان چه انهايي كه بي برنامه!
اصولا در يزد خيلي گعده و جلسات دوستانه مجال عرض اندام ندارد ولي همان چند شب نشيني هم كه در بين "برخي" ريشه دار شده چه در قشر پزشكان، معلمان، سياسيون و صد البته مذهبيون طرفداران خاص خودش را دارد. ناخودآگاه به یاد یکی از این گعده های دوستانه ای افتادم که بی ربط با امروز هم نیست.
سوال: واقعا چرا يزدي ها در كنار چند يزدي ديگر به راحتي اهل كار تيمي نيستند؟
ادامه: پرسه زدن در درايو " عكس ها" و كليك بر فايل دوستان مرا به مرداد ۸۷ در رستوران سنتي يزد ساعت ۱۱ و نيم شب با دوست عزيزي برد كه سفارش دو ميني پيتزا و دوغ و قليون داد كه به جز آخري مابقي به طرفه العيني فراهم شد و همراه با بوي معطر نعناي باغچه رستوران، مرا به ياد مزه اي انداخت كه وقت منقل نشيني همسايه مان به مشامم مي خورد، دوستي كه اكنون خلاء وجودش و خالي بندي هايش دلتنگم كرده است.
سردار منصور دشتي عشق و علاقه فراواني به گل و گياه و باغ و دشت داشت، روزي مرحوم مستوفي الممالك را بهر گف و گفت سياسي و گفت و شنود اداره مملكت فخيمه به باغ خود دعوت كرد، بعد از كمي نشستن بهر از تن بدر كردن خستگي او را به باغ پرگل خود برد تا از تماشاي مناظر طبيعي لذت كند. وقتي به استخر باغ رسيدند و گل نيلوفر آبي را در وسط استخر پر از آب ديد رو به مستوفي كرد و گفت اين باغبان ما يزدي عجيب الخلقه اي است هرچه فكر مي كنم نمي دانم چگونه به ته استخر مي رود و ريشه نيلوفر آبي را آب مي دهد.واقعا عقلم به جايي نمي رسد ... جناب ميتوفي الممالك شما چه فكر مي كنيد؟
منبع: كتاب لطائف تاريخي نوشته محمد رحيمي
همیشه در خصوص موضع گیری در قبال "جنبش زنان در ایران" قبل از فکر و بحث در ذات مسئله زنان
ایرانی به دلايل و چرایی وجود چنین جنبشی فکر می کردم. هرچند این دو مقوله شبیه یکدیگر است ولی سوال من همیشه از دوستان به اصطلاح فیمینیستم كه من با ادبيات دوستانه لقب " دخترك جنبشي" بهشان داده ام این بوده که چرا زنان و خصوصا دختران ایرانی چند سالی است دست به جنبش زده اند؟ اصلا چه عواملی باعث شده که لزوم وجود یک جریان و حرکت همه گیر احساس شود؟ چرا علی رغمی که زنان عنوان لقب این جنبش است ولی دختران همه کاره اند؟ چرا بیش از ۹۰ درصد از فعالان این جنبش "دختر" هستند و وقتی ازدواج می کنند فعالیتشان کم رنگ و رفته رفته جنش را به فراموشی می سپارند؟ چرا بعد از ازدواج همچون مردانی که فعالیت سیاسی می کنند فعالیت جنبش زن متاهل ایران به مراتب کمتر می شود؟ چرا کمپین؟ چرا کمپین یک میلیون امضا؟ چرا یک میلیون؟ این عدد از کجا آمده؟ برای چه ۱۰هزار نه؟ یا ۱۰۰ هزار؟ چه نیازی به یک میلیون است؟ و کلی از این دست سوالات دم دستی که به نوعی پاسخگویی چرایی جنبش هم است در مواقع مواجهه به "دخترکان جنبشی" سرزبانم می آیدو جالب آنکه عموما و تاکید می کنم عموما به جای جواب وارد بحث های حاشیه ای می شوند.
این سوال های گوشه ذهنم چمپاته زده بودند تا اینکه بالاخره جواب قانع کننده اش را را چند روز پیش دانستم. آن هم نه یک زن یا دختر پاسخگو بود که یک آخوند جوان با یک عدد تمام سوالات من و فلسفه چرایی وجود جنبش زنان در ایران و کمپین یک میلیون امضا را به طرفه العینی پاسخگو شد.
این خبر را بخوانید: یک میلیون دختر از بخت ازدواج محروم می شوند!
به راستی این یک میلیون با آن یک میلیون چه شباهت هایی دارد؟
در ضمن تاکید می کنم این نگاره لزوما ديدگاه نويسنده نمي باشد!
© 2008 yazdnegar.blogfa.com Powered By : Blogfa |