تبليغاتX
یزد نگــــار|By ZamanZadeh & Friends
HOME PAGE BLOG ARCHIVE PHOTOBLOG RADIO Articles photo.net RSS English web العربي وب
فتوبلاگ
نویسندگی تنها حرفه‌ای است که اگر با آن پول در نیاوری، کسی مسخره‌تان نمی‌کند. ژول رونالد

ویژه

موضوعات
نشریات
پیام
سياست
هنری
رسانه
روزمره گی ها
عکس
حیاط خلوت
داستانك
طنز
میراث فرهنگی
گردشگری
فیلم
تئاتر
وبلاگ
سایت
گفتگو
اجتماعی
ادب و هنر
ادبیات
کتاب
رادیو تلوزیون
زنان
شعر
بناهای تاریخی
آثار تاریخی
عکاسی
شهر
موسیقی
فرهنگ لغت یزدی
آدم ها
پادکست
تاریخی
آرشيو
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
خرداد 1385
خرداد 1384
شهریور 1382
مرداد 1382
شهریور 1381
مرداد 1381
دی 1378
نويسندگان
زمان زاده
پ. مهدوی
فرزانه جوادی
سارا مرغوب
سید هادی بلوریان
مجید وفایی شاهی
لينك
ساغر
ابراهیم رها
رضا سالیانی
رضا حقیقت نژاد
حامد رييس يزدي
پایدار اردکانی
حسین مسرت
سهیل
شاه شوازی
مسعود ميرجليلي
امیرحسین دادگر
خورشیدنام
شادي شفيعي
علیرضا زارع
مسیح علی نژاد
الهام خدابنده
یونس شکرخواه
کدیور
مهاجرانی
محمد علی ابطحی
حاجی واشنگتن
دو در دو
نیک آهنگ کوثر
قوانلو قاجار
ماه منیر رحیمی
بهار نو
رادیو زمانه
میرزا پیکوفسکی
نیما اکبر پور
كريم ارغنده پور
عباس عبدی
مسعود بهنود
سیبستان
زن نوشت
ملکوت
شاملو
میرزا پیکوفسکی
امیرترقی نژاد
احمد عجمین
حمید کلانتری
بهارنو
شهر نیکان
یزدفردا
محمدرضا بيكي
شهروند امروز
رضا خجسته رحیمی
اکبر منتخبی
عباس معروفی
هفته نامه آیینه یزد
هفته نامه بشارت نو یزد
مولانا
محیط زیست بافق
سهیل شریعتمداری
آیینه ای در برابر
روایت های من/ فیلمساز یزدی
فن فوت یزد
خاطرات یک دوشیزه
هنر گاهگلی
جلاد کوچولو
کلوپ عکس یزد
نقاش/ فیلمساز یزدی
شهر من یزد
طعم شولی
آمار و امكانات
فرم ارسال نظر
اغما

نماي  اول: پسته و گردوی  و يك دو جين برگ زردآلو و توت خشك و اينا ...  که مامان با عشق برام مغز کرده بود نايلون كرده بود... رسيد. روي پاكت هم گويا با اشك چسب خورده بود  كه باعث شد اشكاي منو هم در بياره. با 6 نفري كه با خودم هفت نفر مي شيم روي لبمون خنده تو چشممون گريه ... خورديم وخنديدم و گريه كرديم. حواسمون بود كه اشكاي همديگه رو نبينيم...  يا اگر ديدم بذاريم به حساب خنده زياد كه مي گن اشك آدمو در مي ياره.

نماي  دوم: نشستم كنار پنجره به همه كارهايي كه كردم فكر مي كنم. وقتي به اين جمله مي رسم كه " خودمونيم بعضي كارها هم  اشتباه بود" نسيم داغي به صورتم مي خوره و شايد معني اش اين باشه:  نه حرفت درست نيست ... شايد هم معني اش اين باشد: خوب شايد درسته.

نماي  سوم: همين چند وقت پيشتر بود مثل هميشه بعد از الو الو گفتن بهم مي گفت "سلام عليكم حاج آقا" منم مي گفتم: سلم كل الله علي نفس الزكيه ... برادر"  بعد مي خنديدم و گپ مي زديم.  اما الان تو گيجي نديدنش هستم. اونقدر اوضاعش قمر در عقربه كه بهم گفتن حتي اسمشو ننويس. هر كسي براي خودش سازي مي زنه. ولي نمي دونم سازش را كجا گذاشته.

ديشب وقتي خبر را شنيدم آهنگ قصه امير سياوش را زمزمه كردم:  قصه منو غم تو قصه گل و تگرگه ...

نماي چهارم: احساس خوشی ندارم هرچند که بعد از يك ماه  دستم به اينترنت رسيد ... حس خوشی نيست وقتی ... حس خوشی نيست ...

ولی ... يک روزی نجات پيدا می‌کنم ... يک روزی خلاص می‌شوم .... خلاص از نفس کشيدن ...

نماي آخر: خيلي "چيز" براي نوشتن دارم ولي خوب بهونه اش را ندارم...


موضوع : روزمره گی ها
نوشته شده در 87/06/22 توسط زمان زاده | لينك | |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
» طوطي هاي معروف يزد
» تاك 14-8-88
» گریه کنم یا نکنم؟
» پاييز
» شهروند محترم
» نايب حسين كاشي
» داستان جالب مهرداد اوستا و نامزدی که با شاه ازدواج کرد
» بهترين جاي دنيا کجاست؟
» عكس قديمي يزد: پهلوان يزدي
» سوال
© 2008 yazdnegar.blogfa.com
Powered By : Blogfa